Wordpress Themes

مثل شنا کردن در استخر شیره-عبدالكريم سروش

دوستداران مرحوم احمد بورقاني در دانشگاه كلمبيا مراسم بزرگداشتي براي ايشان گرفتند كه در آن عبدالكريم سروش سخنراني كرد . آن چه مي خوانيد متن سخنراني سروش در اين مجلس است .
***
محضر همه دوستان گرامی سلام عرض می کنم و برای همه آروزی نیک بختی دارم. این مجلس به پاس خدمات مرد شجاع از دست رفته ای برپا شده است که در صحنه مطبوعات و آزادی درخششی خوش داشت. اما این درخشش دولت مستعجل بود وبا کمال تاسف دست اجل او را از ما گرفت و امروز ما سوگوار او و شجاعت ها و زحمت های صادقانه و صمیمانه او هستیم. مرحوم احمد بورقانی که البته من توفیق اندکی در هم صحبتی با ایشان داشتم اما با کارها و زحمت ها و خدمت های او آشنایی داشتم. به خصوص از و قتی که گشایش پس از انسدادی در جامعه ما رخ داد و مردم با آرای خود مردی را بر مصدر ریاست جمهوری نشاندند که از او توقعات بلند و بزرگی داشتند، علی الخصوص برداشتن قدم هایی استوار در راه آزادی و ایجاد جامعه مدنی. وعده های بزرگی هم از او شنیدند. ملموس ترین و دیدنی ترین بهره و بخش آن وعده ها، آزادی مطبوعات و مطبوعات آزاد بود. البته وزارت ارشاد در این امر مسئولیت اول و اهم و احسن را داشت. مرحوم بورقانی چنان چه همه ما اینک می دانیم به سمت معاون وزیر در امور مطبوعات در آن وزارت خانه مشغول به کار شد و آن چه که ما از جنس شکوفایی مطبوعات در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی می دانیم تا حدود بسیار زیادی مرهون دلیری های این از دست رفته عزیز است. من به برادر گرامی ایشان که در این مجلس حضور دارند و از دوستان نیکوی ما هستند و هم چنین به همه بازماندگانشان و به خودمان تسلیت می گویم.
وقتی که مرگ کسی رخ می دهد من گر چه حقیقتاً متاسف می شوم اما از جهتی هم آسوده خاطرم. برای این که زندگی سراسر زحمت است و آن ها که می روند به هر حال به راحت می روند. به قول حافظ:
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم
راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب
من به بوی سر آن زلف پریشان بروم
ما ساکنان این ویرانه سرا باید به فکر خودمان باشیم. آن ها که رفته اند پرونده شان بسته است و حساب شان با خداوند است. اما برای جامعه فرهنگی ما، جوانان نگران آینده ، آزادی خواهان و همه کسانی که به دنبال توسعه فرهنگ در این کشور هستند مرگ این عزیز، حادثه تلخ و تاسف باری بود. یکی از محرومیت هایی بود که ما در این دوران تحمل کردیم و نظیر این محرومیت ها چه بسیار بودند. کو و کجا تا شخصی با این شجاعت برخیزد و در وقت خود و در جای اصلی که باید، خدمات خود را ارایه دهد و از شجاعت او خلقی بهره مند شوند.
من وقتی به دوستان می نگرم و به نوع نگاهی که نسبت به فرهنگ دارند نتیجه ای که می گیرم این است که برای گروهی، آزادی یک حق است اما برای گروهی دیگر، آزادی حداکثر یک وسیله است. وسیله ای که می توان آن را فرونهاد و به جای آن وسیله دیگری برگرفت. وسیله ای که اصلا می توان از آن استفاده نکرد و آن را به کناری نهاد و با آن خداحافظی کرد. اما گروه دیگری هستند که از آزادی مفهوم حق را می فهمند. حقی که نمی تواند تحدید شود و می باید مطالبه شود. حقی که به نوبه خود تکلیف آور است و دیگران، مخصوصا ارباب قدرت، نسبت به حفاظت از آن مسیولیت دارند. تفاوت خیلی بزرگی است. در اکثر مواردی که خصوصا با روحانیان در باب آزادی سخنی گفته ام، همیشه دیده ام از این طریق استدلال می کنند که آزادی یک وسیله است و اگر این وسیله گاهی مورد سو استفاده قرارگیرد و به جای آن که بدوزد ببرد، باید آن را به کناری نهاد. این منطق که آزادی از حقوق آدمیان است، از حقوق تحدید ناپذیر و جدایی ناپذیر آنان، منطق چندان شناخته شده ای نیست. حتی نزد کسانی که دم از آن می زنند و توسعه آن را خواستارند. می بینید که این افراد در مقابل کمترین اشکالی فرو می نشینند و دم فرو می بندند. علت این امر، آشنا نبودن با منطق این مسیله و اهمیتی است که در دل آن نهفته است.
من وقتی نظر می کنم به کسی مانند برادر عزیز از دست رفته مان، گمان می کنم که باید به نحوی این سوال را با خود طرح کرده و مسئله را پیش خود حل کرده باشد، که در مورد آزادی چگونه باید اندیشید و از آن چرا و چگونه باید دفاع کرد. ما خیلی ها را دیده ایم که در مقام سخن، داد سخن در باب آزادی داده اند، اما همین که پای عمل آمد به راحتی آن را بوسیدند و کنار گذاشتند. ایراد یا ایرادهایی اگر هست، به نظرم مهم ترینش همین عدم بصیرت نظری است. یعنی این آزادی مانند یک شیر است که از دور زیبا است اما از نزدیک هراسناک است و بسیاری از کسانی که آن را از دور توصیف و تحسین می کردند همین که به آن نزدیک شدند جگرشان درید و تحمل حضور و نزدیکی آن را نداشتند و به همین سبب به راحتی و به زودی وادادند. مولوی در اشعار خودش این معنا را دارد، البته مضمون را از یک شاعر عرب گرفته که:
از تبسم های شیر ایمن مباش
وقتی که می بینی دندان های شیر آشکار شده، گمان مبر که می خندد و گمان مبر که با این خنده به تو ارادت و دوستی نشان می دهد. چیز دیگری پشت آن نشسته است. شیر دلیر آزادی چنین موجود مهیبی است. هم زیبا و جذاب و دلبر است و هم هراسناک. ما فراوان دیده ایم که کسانی هرگاه به این موجود مهیب نزدیک شدند پاپس کشیدند و نتوانستند حرکت خود را ادامه بدهند. ماندن در این میدان کار دلیران است و البته دیگران هم از این دلیری بهره بسیار می برند و خواهند برد.
حالا چرا آزادی اهمیت دارد؟ با این که قبلا سخنانی در این باب گفته ام، مایلم پاره ای از آن نکات را این جا تکرار کنم. ما هم چنان محتاج بحث و فحص در این مقوله ایم. در جایی نوشته بودم که مفاهیم دو گونه اند، یک دسته مفاهیمی هستند که بدون بودنشان، مسما و حقیقت آن ها می تواند در میان مردم موجود باشد. مفهوم الکتریسیته قرن ها نبود اما خود الکتریسیته وجود داشت گو این که مردم از آن استفاده نمی کردند و راه بهره برداری از آن را نمی دانستند. جاذبه وجود داشت اما مفهوم جاذبه نبود. یا اتم وجود داشت اما درکی از اتم و مفهوم اتم وجود نداشت. این ها از آن دسته اموری هستند که می توانند خودشان باشند اما مفهوم و درک و تصورشان از ذهن ها غایب باشد. اما دسته ای از امورهستند که اصلا بودنشان در گرو بودن مفاهیم شان است. اگر معنا و مفهوم آن ها در ذهن ها محقق نشود، وجود آن ها هم در خارج محقق نخواهد شد. یکی از آن ها همین مفهوم آزادی است. یک قومی بدون این که درک درستی از آزادی داشته باشد نمی تواند آزادی داشته باشد. این درست نیست که ما تصور کنیم می توان آزادی داشت بدون این که بدانیم آزادی چیست. آری برق می توان داشت بدون این که ما لزوما مهندس برق باشیم. یا کامپیوتر می توان داشت بدون این که ما خودمان کاشف و مخترع و سازنده کامپیوتر باشیم. کثیری از این مقولات را می توان داشت حتی می توان از آن ها استفاده هم کرد، بدون آن که لزوما متخصص آن ها باشیم یا حتی خبر از ابتدایی ترین مفاهیم شان داشته باشیم. ولی یک رشته از امور هستند که حضورشان در جامعه، به حضور مفهوم شان وابسته است. لذا در باره آن ها حرف زدن، فقط حرف زدن نیست، بلکه ایجاد کردن و به میان آوردن آن ها است. ما اگر در باره اتم حرف بزنیم، اتم ها سر جایشان هستند و ما در باره آن ها فقط حرف می زنیم، ممکن هم هست کسی به ما بگوید حرف بس است. اما اگر در مورد آزادی حرف بزنیم، مفهومی را ایجاد و تولید می کنیم. این چنین نیست که در باره مفهومی که ما چه بگوییم چه نگوییم وجود دارد، صحبت می کنیم. اگر بگوییم و بفهمیم، وجود خواهد داشت. اما اگر نگوییم و نفهمیم، وجود پیدا نخواهد کرد. تمیز این دو مفهوم از یکدیگر فوق العاده اهمیت دارد.
در علوم انسانی ما با مفاهیمی سرو کار داریم که تقریباً همه از جنس دوم هستند. مفهوم رای دادن شاید از آزادی روشن ترهم باشد. اصلا رای دادن مفهومی است که شما باید بدانید چیست. برای کسی که نمی داند، به فرض این که تکه کاغذ ی را در صندوقی هم بیاندازد، این رای دادن نیست. و امثال این ها. می خواهم این را عرض کنم که ما هر چه هم در باب آزادی سخن بگوییم، کم گفته ایم. برای این که با همین سخن ها، آن را ایجاد می کنیم. با همین سخن ها، مفهومش را بدل به حضور اجتماعی می کنیم و با حضور اجتماعی می توانیم از آن بهره برداری کنیم. همین حرف بدل به حقیقت و واقعیت می شود، به مفهوم وفرهنگ ذهنی تبدیل می شود که می تواند خودش را بگستراند و جامعه را فرا بگیرد. اگر ما پاره ای از امور جدید در دنیای مدرن از جمله آزادی را نداریم، به گمان من مهم ترین علتش این است که ما هنوز مفهوم آن ها از جمله مفهوم آزادی را نداریم. ما هنوز درک درستی از این ها نداریم. اگر درک درست پدید آمد، قطعا خود آن موجودات هم حضورشان را در جامعه اعلام خواهند کرد. لذا هر چقدر که در تبیین و تصحیح این مفاهیم بکوشیم به واقعیت نزدیک تر می شویم.
با ذکر نام مرحوم احمد بورقانی ما به یاد چند موضوع می افتیم. همه آن ها هم برای مان جالب هستند. یکی نمایندگی مجلس است که ایشان نماینده مجلس بود. در این نمایندگی مجلس دو مفهوم نماینده و پارلمان هست. یکی هم مطبوعات و دیگری آزادی مطبوعات و نیزمفهوم فرهنگ است که مطبوعات خادم فرهنگ هستند. وجود عزیزی مثل احمد بورقانی یادآور این مفاهیم پنج گانه است. هر کدام از این ها مفهوم فربهی است که می تواند موضوع تاملات جدی باشد. همه آن ها هم مفاهیم جدید و نسبتا ناآشنایی هستند که در راه شناختن و شناساندن آن ها باید کوشش کنیم. همین مفهوم نمایندگی را در نظر بگیرید. جمع شدن و عده ای را به مجلس فرستادن، یعنی به یک ساختمانی فرستادن، نامش نمایندگی نیست. نمایندگی یک مفهوم است که اگر آن مفهوم حضور داشته باشد و در ذیل و ظل آن مفهوم عملی صورت بگیرد، واقعا نمایندگی است.
خدا رحمت کند مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی را که دو ماه پیش از دنیا رفت. مرد بسیار شیرین و نکته سنجی بود. یکی از نکاتی که در عالم دوستی به من می گفت این بود که ما در ایران همه چیز را از جنس مسما داریم، خودش را نداریم. می گفت ما در تهران یک مسما به هوایی را تنفس می کنیم. یک مسما به مجلسی هم داریم. یک مسما به انتخاباتی هم داریم. حقیقتا حرف درستی هم بود. این مسمیات که جای حقایق را گرفته اند بر روی آن ها پرده کشیده اند. چرا این ها مسما هستند؟ در مورد هوا، که از جنس مفاهیم نوع اول است، می تواند پاک یا ناپاک باشد بدون این که شما بدانید. این تابع درک شما نیست. ولی نمایندگی تابع درک ما از نمایندگی است. آزادی و مطبوعات تابع درک ما از آزادی و مطبوعات هستند. مسیله فوق العاده مهمی است. اهمیت موضوع در این است که آن که نماینده است بداند نمایندگی یعنی چه. کسی را که منصوب کرده اند برای به عهده گرفتن امور مطبوعات، بداند که مطبوعات در جهان جدید چه جایگاهی دارند، چه نقشی بازی می کنند و تجلی گاه کدام حق از حقوق آدمیان است. چرا باید مورد دفاع قرار گیرند و تا کجا باید از آن ها حفاظت و حمایت کرد. اگر این ها بر کسی معین نباشد و فقط به مطبوعا ت به چشم فیزیکی محض نگاه کند، پاره کاغذهایی بیش نیستند که سطوری بر آن ها نگاشته اند. مفهوم فرهنگ و معنای وسیعی که در جهان ما دارد نیز همین طور است.
حرمتی که کسی مثل مرحوم احمد بورقانی برای ما دارد و حقیقتا درسی که از این زندگی های موفق باید گرفت همین است که آدمی جایگاه خودش را خوب بداند. به کاری که دست می برد آن کار را بشناسد. اگر او را در جایی نشاندند که جای او نیست کناره بگیرد و از آن صندلی پایین بیاید. نه فقط عیبی ندارد که حسن و افتخار و تواضع و حق شناسی هم هست. به کاری بپردازد که از او برمی آید. گفته اند سلطان سنجر وقتی از سپاه غز شکست خورد، علت شکست را از او پرسیدند. شاید افسانه ای باشد، برای این که از سلطان سنجر که سلطان قلدر و جاهلی بود بعید است چنین پاسخی داده باشد. گفت من کارهای خرد را به مردان بزرگ دادم و کارهای بزرگ را به مردان خرد. مردان خرد از عهده کارهای بزرگ برنیامدند، مردان بزرگ هم دون شان شان بود کارهای خرد را انجام دهند. بنابراین همه کارها زمین ماند. این کافی است برای آن که نظامی فروبپاشد. نشستن آدمیان درست در جای درست و این که آدمی نقشی را ایفا کند که در آن نقش موفق است و می داند خدمتی خواهد کرد، درسی است که از این زندگی های موفق می توان گرفت. آدمی شب که سرش را زمین می گذارد بخوابد و محاسبه روزش را می کند، با وجدان آسوده می خوابد و پیش خودش و وجدانش و خدای خودش شادکام و سرفراز است که روزی را با نیکی و درستی و خدمتگزاری به سرآورده و لذا می تواند پاسخ گوی وجدان خود باشد.
دورانی که مرحوم بورقانی در مطبوعات خدمت می کرد، دوران عجیبی بود. جوان ترهای مجلس ما شاید ندانند. ولی آن ها که سنی دارند و دوران قبل از خاتمی را هم دیده اند، با آن خزان استخوان }….{ می دانند آن انفتاح نسبی که پس از آن حاصل آمد چقدر دل چسب و امید بخش بود و چه برق شادی در چشم ها نشاند. من تجربه شخصی خودم را به شما منتقل می کنم. ولی می دانم عموم کسانی که آن دوران را دیدند و از سرگذراندند و تلخی هایش را به جان چشیدند با من هم نوا و هم صدا هستند که ما از یک خزانه گرم و داغ و پوست سوز استبداد به یک خنکای راحتی و نیمه آزادی و نیمه انفتاحی رسیدیم که همه زبان ها به شکر حق باز شد. در این آزادی و گشوده شدن پنجره ها و درها ولو این که دولت مستعجل بود، باید دید چه کسانی آن ها را گشودند، چه کسانی آن ها را گشوده نگه داشتند. چه کسانی ملامت ها را به جان خریدند و سختی ها را دیدند و از پا نیافتادند. همین باز بودن دریچه مطبوعات در جامعه ما، روزنامه هایی که حقیقتا در تاریخ مطبوعات ایران تیراژ و محتوای شان سابقه نداشت، روزنامه های جامعه و توس و غیره، به همت عده ای از جان گذشته منتشر می شدند. جامعه مشتاق و تشنه هم حقیقتا اقبال خود را به آن ها نشان می داد و همه به زبان حال و زبان قال می گفتند که تشنگانی هستند که سال ها است باران فرهنگ از آن ها دریغ شده است و الان که نیم قطره آبی می چکد، همه با کام های تشنه آن را می چشند و استقبال و تغذیه می کنند. البته نمی دانستند پشت صحنه چه خبر است. گاهی که من در روزنامه جامعه حضور می یافتم، مرحوم احمد بورقانی و دیگران هم آن جا می آمدند، آن گفت و گوها که در آن جا می گذشت و آن تلخی ها و نگرانی ها و بی پناهی ها که نهایتا هم منتهی به انسداد مجدد شد، آن ها را که می شنیدیم و می دیدیم معلوم بود که چه دست و پایی می زنند و در چه شرایط دشواری کار می کنند. من همیشه این مثال را می زنم و گویای واقعیتی است که از آن سخن می گویم. کار کردن در آن شرایط مثل شنا کردن در استخر شیره بود. شنا کردن در استخر شیره از این جهت که شیره است قدری شیرین است اما شنا کردن نیست. شیرین بود. آن ها حقیقتا کامشان شیرین بود از این که خدمتی انجام دهند و حقیقتا این خدمات را دوست داشتند. شیرینی در کام مردم می ریختند اما با صدها بار دست و پا زدن شاید یک اینچ هم نمی توانستند جلو بروند. با این شیرینی و با این دشواری کار را ادامه می دادند. خوب کامشان شیرین باد. روح این عزیز ما غریق رحمت باد که فرهنگ را به مردم عرضه کرد و دریچه ها را گشود. راه آزادی را نشان داد و مقاومت و ایستادگی را در راه آزادی به دیگران آموخت و با افتخاری که در این جهان و انشاالله پاداشی که در آن جهان دارد روانه سفر نهایی شد.

غم احمد-ویژه نامه مراسم هفتم

ویژه نامه را از اینجا دریافت کنید.

سوگ‌یاد بورقانی در كانون توحید لندن

كانون توحید لندن در بعدازظهر آخرین شنبه از سال 1386 میزبان مراسم چهلمین روز درگذشت نابهنگام احمد بورقانی، معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد در دولت خاتمی و عضو هیات رئیسه مجلس ششم بود. این مراسم با عنوان «و قلم را هرگز…» به همت دانشجویان و با حضور كم‌نظیر ایرانیان مقیم لندن و چهره‌های برجسته فكری، سیاسی و فرهنگی برگزار شد. همه آمده بودند تا این بار حكایت روزهای تلخ و شیرین احمد بورقانی را از زبان سه تن از دوستان نزدیك و همكاران او بشنوند. برنامه با تلاوت سوره الرحمن و سپس قرائت زندگینامه احمد بورقانی به قلم فرزندش سهام‌الدین بورقانی آغاز شد و با پخش نماهنگی به یاد احمد بورقانی و سخنرانی جمیله كدیور، مسعود بهنود و عطا‍‍‍ءالله مهاجرانی ادامه یافت. جمیله كدیور، نماینده مجلس ششم و عضو هیات علمی دانشگاه الزهرا، شخصیت وعملكرد احمد بورقانی را از چهار منظر بررسی كرد. وی در بخش نخست و در بررسی جایگاه شخصیتی احمد بورقانی، شوخ‌طبعی، سعه صدر، یكرنگی، ساده‌زیستی، صراحت لهجه، فروتنی و سخاوت را از ویژگی‌های برجسته شخصیتی وی دانست.
این نامزد رد صلاحیت‌شده مجلس هشتم در ادامه سخنانش از نقش اثرگذار احمد بورقانی در حیطه مطبوعات در عصر اصلاحات گفت و از او به عنوان پایه‌گذار نهادهای مدنی نظیر انجمن صنفی مستقل روزنامه‌نگاران و داوری مستقل جشنواره مطبوعات یاد كرد. كدیور كه از سال 79 تا 83 در كنار بورقانی به عنوان نماینده مردم تهران در مجلس ششم فعالیت داشت، در بخش سوم سخنانش از حضور فعال و موثر احمد بورقانی در مجلس ششم و تحصن نمایندگان سخن گفت و از تنظیم اصلاحیه قانون مطبوعات به عنوان برگ زرین پرونده فعالیت سیاسی وی در مجلس یاد كرد.
سخنان مسعود بهنود، بیشتر از جنس خاطره و نقد بود. محمدرضا جلائی‌پور – مجری برنامه – در ابتدای برنامه از قیصر امین‌پور،‌ سید جعفر شهیدی، اكبر رادی، مهران قاسمی، آیت‌الله محمدرضا توسلی و احمد بورقانی به عنوان انسان‌های بزرگ و شریفی كه در ماه‌های اخیر درگذشته‌اند یاد كرده بود. مسعود بهنود، در ابتدا نام مریم فیروز را بر این فهرست افزود و یاد او را گرامی‌داشت. این روزنامه‌نگار و تحلیلگر سیاسی،‌ صحبت‌های خود را با خاطرات اولین روزهای دوستی‌اش با بورقانی كه بر سر كلاس مقاله‌نویسی شكل گرفت آغاز كرد و با ذكر خاطراتی در وصف شوخ طبعی او سخنانش را ادامه داد. بهنود طنز و شوخ‌طبعی احمد بورقانی را درست مثل گریه‌های كودكانه و معصومانه‌اش برخاسته از دل صاف و پاك و تیزهوشی او خواند و بیان بی‌پروای بورقانی را از ویژگی‌های منحصر به فردش دانست. فضای سنگین و غمگین حاكم بر سالن با خنده درآمیخت وقتی بهنود از خاطره روزهای تلخ ترور حجاریان و شوخ‌طبعی بورقانی سخن گفت؛ زمانی كه او در فضای سنگین بیمارستان به بورقانی به خاطر شباهتش به حجاریان پیشنهاد بازی در فیلم زندگی حجاریان را داده بود و بورقانی مشروط بر اینكه بهنود هم به جای سعید عسگر ایفای نقش كند آن را پذیرفته بود! بهنود در ادامه از چهار دوره در تاریخ صدسال اخیر ایران سخن گفت و دوره اصلاحات را به عنوان چهارمین دوره آزادی مطبوعات معرفی كرد. او سال‌های پس از استبداد صغیر – 1288 تا 1300 - را دوره اول، سال 1320 تا كودتای 28 مرداد 1332 را دوران دوم و دوران 6،5 ماه قبل از انقلاب تا سال 60 را به عنوان دوره سوم معرفی كرد كه در همه آنها آزادی مطبوعات موقتا محقق شد. به گفته بهنود هریك از این دوران‌های چهارگانه قهرمانان و قربانیانی داشتند كه هر دوره را با آنها می‌توان شناخت و معرفی كرد. بهنود دوران 13 ساله شهریور 1320 تا كودتای مرداد 32 را به عنوان دوره‌ای كه بیشترین قربانی را داشت دانست و از ترور حجاریان و برخورد روزنامه‌ها و حدود 150روزنامه‌نگار زندانی در دوره اصلاحات به عنوان قربانیان دوره چهارم یادكرد. وی افزود كه احمد بورقانی را از مهمترین قهرمانان و قربانیان این دوره می‌داند.
به اعتقاد بهنود روزنامه‌نگاران و آزادی‌خواهان ایران در هیچ‌یك از این چهار دوره از عوارض تندروی‌های دوره‌های پیشین درس نگرفتند و پس از سال‌های كوتاه آزادی مطبوعات، با زمستان سرد و طولانی محدودیت‌ها مواجه شدند. وی در پایان گفت كه بزرگترین خطری که جامعه مطبوعات را تهدید می‌کند، دستی است که جامعه هیجان‌زده ‏برای روزنامه‌نگار زده می‌شود و تاكید كرد كه روزنامه‌نگاری اصلاحات نیز از این آفت مصون نماند. عطاءالله مهاجرانی سومین و آخرین سخنران برنامه كانون توحید بود. وی با نقل این جمله از كتاب برادران كارامازوف داستایوفسكی كه «گاه یك خاطره خوب می‌تواند به زندگی معنا بدهد»، جریان اصلاحات را خاطره‌ای ملی خواند كه به زندگی ملت ایران معنا بخشید. مهاجرانی كه وزارت فرهنگ و ارشاد را در بخشی از دوران ریاست جمهوری خاتمی عهده‌دار بود از چند و چون انتخاب احمد بورقانی به عنوان معاون مطبوعاتی خود سخن گفت و افزود به‌رغم اصرار دوستان اصلاح‌طلب مبنی بر انتخاب گزینه‌های دیگر برای معاونت مطبوعات، شخصا از احمد بورقانی به جهت تبحر و مهارتی كه داشت برای پذیرش این پست دعوت كردم. وی تاكید كرد كه در وزارت ارشاد از هیچ‌یك از نیروهای حزبی كارگزاران استفاده نكرده‌ و در تمام معاونت‌ها از شخصیت‌هایی دعوت به همراهی كرده ‌است كه در حوزه مربوطه متخصص و خبره بوده‌اند. احمد بورقانی هم به باور مهاجرانی شایسته‌ترین گزینه برای مدیریت توسعه‌ فرهنگی در حوزه‌ مطبوعات بوده است.
مهاجرانی راه رسیدن به آزادی را به جاده هزارپیچ چالوس تشبیه كرد كه برای به سلامت گذشتن از آن باید بسی محتاط و باتدبیر بود و سرعت مجاز را رعایت كرد. وی در ادامه از اختلاف نظری خود با پاره‌ای از دوستانش از جمله سعید حجاریان، مصطفی تاج‌زاده و احمد بورقانی بر سر پروسه یا پروژه بودن اصلاحات صحبت كرد. مهاجرانی گفت: بورقانی به آزادی به عنوان یك فرصت می‌نگریست كه باید نهایت استفاده را از آن برد، اما از نظر من آزادی نه یك پروژه كه یك پروسه فرهنگی، اجتماعی و سیاسی بود كه باید برای آن در بلندمدت استراتژی و روش و سازماندهی می‌داشتیم. مهاجرانی در پایان سخنانش با ذكر پاره‌ای از فضائل اخلاقی احمد بورقانی،‌ از او و جریان اصلاحات به عنوان یك خاطره درخشان نزد ملت ایران یاد كرد.
حضور بسیاری از فعالان و دانشجویان ایرانی در میان جمعیت به بخش پرسش و پاسخ جذابیت بیشتری بخشید. مسعود بهنود در پاسخ به یک سوال در رابطه با علت عدم ‌یأس سیاسی پس از دوم خرداد بر خلاف دوره‌های قبل، آزادی را امری پیوسته تعریف كرد كه امكان انقطاع كامل آن هیچ‌گاه وجود ندارد و تنها میزان آن كم و زیاد شده است. بهنود در ادامه با تایید سخنان مبنی بر عدم‌حاكم شدن یأس و ترس پس از دوران اصلاحات، تاثیر گفتمان اصلاح‌طلبی بر زبان دولتمردان را مثبت ارزیابی كرد و این تغییرات مثبت را از بركات اصلاحات دانست.
جمیله كدیور در پاسخ به یكی از سوالات، خود ایرانیان و فرهنگ استبدادزده حاكم بر ذهن آنان را مهمترین سد اندیشه در ایران خواند. بهنود نیز در پاسخ به همین سوال فهم ایرانیان و حتی اندیشمندان ایرانی از آزادی، قانون و آزادی را «فهمی شیك» و منقطع از واقعیت‌های اجتماعی و تاریخی قلمداد كرد. او به عنوان مثال از یكی از اظهارات اخیر اكبر گنجی ابراز شگفتی كرد كه گفته بود با آمدن دموكراسی مسئله هسته‌ای ایران هم حل خواهد شد. بهنود عدم‌تعادل و افراط و تفریط را از آفات مطبوعات دوم خرداد خواند. وقتی بهنود به نقل از ماشاءالله شمس الواعظین، ایرانیان را در استبداد، صبور و در آزادی، عجول توصیف كرد، عطاءالله مهاجرانی خود شمس‌الواعظین را هم مصداق حرفش خواند و در میان خنده حضار ادامه داد: اگر اندیشه درست تولید و طرح شود موانع كمتری در برابرش قرار می‌گیرد. نباید تولید اندیشه را با موضع‌گیری سیاسی اشتباه گرفت.
مهاجرانی در پاسخ به سوال یكی از مخاطبان مبنی بر افق فعالیت‌های سیاسی‌اش در آینده، تاكید كرد كه 25 سال اول عمر را به آموختن و 25 سال دوم را به سیاست پرداخته و مصمم است كه مابقی عمر را تنها صرف ادبیات و پژوهش كند. وی كه با وجود درخواست یكی از حضار در واكنش به مصاحبه اخیر علیرضا حقیقی سخنی نگفته بود،‌ در پاسخ به پرسشی دیگر گفت: من هیچ‌گاه با استعفای احمد بورقانی موافق نبودم و بحث مدیریت چریكی هم ابتدا توسط خود احمد مطرح شد. مرحوم بورقانی در جلسه تودیعش گفت كه قبل از پذیرفتن پست معاونت مطبوعات، خود به كوتاهی عمر فعالیتش واقف بوده، درست مثل چریكی كه می‌داند عمر مبارزاتی‌اش كوتاه است. مهاجرانی گفت كه با نگاه چریكی به فعالیت در عرصه فرهنگ مخالف بوده و بورقانی از این مخالفتش كاملا آگاهی داشت. وی در ادامه افزود كه اگر امثال احمد بورقانی 8 سال مداوم به مدیریت توسعه فرهنگی و سیاسی می‌پرداختند،‌ اصلاحات اكنون كمتر از ضعف نهادی رنج می‌برد. سوگ‌یاد احمد بورقانی در كانون توحید لندن در حالی به پایان رسید كه دوستداران احمد بورقانی پس از سه ساعت درآمیخته با اشك و خنده، مدتی را به گپ و گفت غیررسمی با سخنرانان برنامه گذراندند؛ در سالنی كه بر دیوار سفید و بلند آن تصویر خنده معصومانه و نگاه آرام احمد بورقانی نقش بسته بود.

بزرگداشت زنده یاد احمد بورقانی در دانشگاه تورنتو-سوریه کبیری

  • به دعوت جمعی از دوستان و همکاران قدیمی زنده یاد احمد بورقانی، روز شنبه ٢٠ بهمن (۹ فوریه) مراسم یادبوی برای وی در دانشگاه تورنتو برگزار شد. این مراسم با تلاوت آیاتی از قرآن مجید توسط آقای دکتر مصطفی محسنیان پزشک مقیم تورنتو آغاز گردید. وی ضمن خواندن آیاتی از سوره نور، توضیحات کوتاهی نیز در پیوند با آنها بیان کرد.

سپس آقای دکتر علی قدسی استاد کامپیوتر “دانشگاه واترلو” که اداره جلسه را به عهده داشت، از آقای دکتر علی رضائی استاد جامعه شناسی “دانشگاه کلگری” دعوت کرد که سخن بگوید. دکتر رضایی که در زمان معاونت مطبوعاتی آقای بورقانی در “وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی” با وی همکاری می کرد، اظهار داشت که زنده یاد احمد بورقانی می دانست که فرصت زیادی برای انجام خدمات به ارباب قلم ندارد. چراکه برخلاف بسیاری از صاحب منصبان مقام خود را همیشگی نمی دید، و می دانست که باید در فرصت به دست آمده کارهایش را به انجام برساند. آقای رضایی گفته های خویش را حول سه محوری ایراد کرد، که آنها را ویژگی های کاری مرحوم بورقانی دانست.

او گفت که زنده یاد احمد بورقانی در دوران معاونت مطبوعاتی سه نکته اساسی را مد نظر داشت. نخست اینکه می خواست نظام مجوز دولتی برای انتشار مطبوعات جدید، جای خود را به ثبت نشریات بدهد که در دنیا متداول می باشد. یعنی ضوابطی قانونی -مثلا داشتن میزانی از سطح تحصیلات-، برای ارباب جراید در نظر گرفته شود. ولی آنها نشریه خود را بر اساس این ضوابط، و خارج از کادر دولت به ثبت برسانند.

به گفته دکتر رضایی هدف دیگر آقای بورقانی این بود که دادن سوبسید به مطبوعات از دست دولت خارج شود، تا به عنوان ابزاری برای فشار بر نشریات و کنترل آنها مورد استفاده قرار نگیرد. برای امکان به وجود آمدن چنین فضائی، مرحوم بورقانی تقویت انجمن صنفی مطبوعات را ضروری تلقی می کرد.

در عین حال مایل بود که همه کارهای مربوط به نشریات، از طریق همین انجمن انجام شود. مثلا در نخستین سال مسئولیت خویش انجمن صنفی را در برگزاری نمایشگاه مطبوعات دخالت داد، و در سال بعد انجمن رأسا این نمایشگاه را برگزار نمود.

دکتر رضایی همچنین تأکید کرد که زنده یاد بورقانی اهل شعار و کار فراقانونی نبود، و همین سه هدف را از طریق ابزارهایی که قانون وقت مطبوعات در اختیارش قرار می داد، دنبال می کرد. اما در عین حال آدمی هم نبود، که به خاطر حفظ مقام از ارزش های مورد پذیرش خود عدول نماید.

سپس آقای اکبر گنجی به دعوت دکتر قدسی به سخنرانی پرداخت. وی در سخنان بسیار کوتاه خویش به نقش آقای بورقانی در آزادی مطبوعات اشاره کرد. او گفت زمانی که به رستورانی می رویم عده ای به خدمات رسانی مشغول هستند. اما کار اصلی در آشپزخانه صورت می گیرد. “اگر مطبوعات ایران در دوره ای آزاد بوده اند، بخش عمده این آزادی مرهون زحمات آقای بورقانی می باشد.”

سخنران بعدی آقای حسین هوشمند بود، که ابتدا به تاریخچه پذیرفته شدن مقوله تساهل و تسامح اشاره کرد. وی گفت که چند قرن پیش پروتستان ها و کاتولیک ها با پذیرش این معنا، سبب شدند خونریزی های مداوم پایان یابد سپس به دیداری که با آقای بورقانی و جمعی دیگر داشت پرداخت، و گفت که در مورد این مهم با ایشان گفتگو و تبادل نظر کرده است.

در این هنگام دکتر قدسی با ذکر اینکه بنا نیست جلسه به هیچ روی حالت سیاسی پیدا کند، از حضار خواست که اگر مایلند مطالبی بیان کنند.
آقای نیک آهنگ کوثر روزنامه نگار و کارتونیست مقیم تورنتو با اشاره به اینکه آقای بورقانی در هر وضعیتی شوخ طبعی خود را حفظ می کرد، اشاره نمود که زنده یاد احمد بورقانی هرگز از امکانات دولتی که جزئی از حقوق نمایندگان مجلس محسوب می شد، استفاده نکرد.

بدرقه-یدالله اسلامی

امروز برای تشییع جنازه آقای بورقانی به محل انجمن صنفی روزنامه نگاران رفتم .همه آمده بودند .اصحاب رسانه وسیاست وفرهنگ. همه آنها که دلی دربند اصلاحات دارند .نگاه ها که درهم گره می خورد اشکی به چشم ها می نشست .باران اشک گونه ها را شستشو می داد وپرسش ها درنگاه ها جان می گرفت .سختی راه ودشواری ها وتنگناها وازدست دادن انسان هایی که دلی دربند میهن دارند همه را به یکدلی می خواند .روزنامه نگاران وخبرنگاران آمده بودند نه برای به دست آوردن خبر بلکه درنقش صاحبان عزا . گاهی نیز حال واحوالپرسی همراه بود با پرسش ازچند وچون اوضاع .

آقای قابل درمیان جمعیت با لباس روحانی دید ه می شد .او که باید هم این لباس را درآورد وهم راهی زندان شود .آقای کدیور وکیان ارثی وروحانیون دیگر نیز درمیان جمعیت دیده می شدند.آقای موسوی لاری وابطحی هم دربین مردم بودند .آقای اشکوری هم که خلع لباس شده است برای بدرقه خودرا رسانده بود.آقای سحر خیز هم که پر

کا ر وفعال بود .نام بردن ازآن همه که آمده بودند ممکن نیست .انبوه جمعیت دربلوار کشاورز ازرفتن ایستاد. راه بندانی بزرگ پدید آمد . برای گریز ازراه بندان برخی از افراد دست به کار شدند ومردم را برای سوار شدن به اتوبوس ها راهنمایی می کردند .گروهی با خودروهای شخصی وگروهی نیز با اتوبوس به سمت بهشت زهرا به راه افتادند .تا ساعتی بعد نیز افرادی درگوشه وکنار خیابان ایستاده وگفتگوها جریان داشت .من به دلیل اینکه باید برای انجام چند عمل جراحی چشم به بیمارستا ن بروم امکان رفتن به بهشت زهرارا نداشتم .چه اینکه بیماران ازگذشته نوبت گرفته بودند ولغو عمل جراحی برایشان مشکل پیش می آورد .اندکی با آقای اشکوری درگوشه خیابان به گفتگو پرداختیم . ازخلع لباس آقای قابل به حکم دادگاه . وازآقای مجتهد شبستری که لباس روحانی را ازتن به در آورد وپیش از آن آقای ملازاده که همین کاررا کرده بود .

پس ازآن راهی بیمارستان شدم وکارروزانه را پی گرفتم وچند عمل آب مروارید همراه با کار گذاشتن لنز داخل چشمی انجام دادم وراهی خانه شدم .کمی قدم زدم وبا تاکسی به سمت خانه راه افتادم . درسوگ آقای بورقانی هم صبح امروز چیزی سروده ام که پاره ای از بیت های آن را برای گروهی از دوستان درمراسم تشییع جنازه خواندم واینک متن کامل آن را دراینجا می گذارم .:

خاموش چراغی به سراپرده ما شد

یک باره به پا سوگ دراین خانه چرا شد

نشکفته گل باغ سخن بال کشید

ازما بگسست وبه خدا باز رسید

درسینه، نهان ، راز نهان داشت فراوان

او بسته دلی بود برآن پیر جماران

بر او چو همه ظلم بسی بنمودند

آسایش وامنش همه یک جا بربودند

برلب همه لبخند از این جور وجفا داشت

برلب به خدا یاد خدا نام خدا داشت

این مرکب مرگی که ورا برد جفا کرد

هرچند که اورا زجفا زود رها کرد

پرواز سفر چون همه را درپیش است

این فرصت ما بهر نگه درخویش است

دیروز یکی ؛ امروز یکی ؛ فردا باز

او بی خبر آهنگ سفر سازد ساز

ما واژه خاموش جهان خواهیم شد

یک باره روان ما زجهان خواهیم شد

قلم سلاحی که به زمین نخواهد ماند

این سخن محکمی بود از مادری داغدار که در اخرین دقایق مراسمی که به یاد احمد بورقانی در انجمن صنفی روزنامه نگاران بر پا شده بود از سوی مادر احمد بورقانی و بردار شهیدش عنوان شد. :
سلاح احمد يعني قلم او به زمين نيفتاده و پسرانش سهام الدين و كمال الدين آن را نگه مي دارند و اگر كسي نبود، من خودم سلاح پسرم احمد را نگه مي دارم و هيچ گاه نمي گذارم كه به زمين بيفتد.

342009_orig.jpg

342006_orig.jpg

گاهي مرگ ريحان مي چيند، اين جمله بر روي يكي از پوسترهاي مجلس يادبود احمد بورقاني نوشته شده است، مجلس يادبودي كه انجمن صنفي روزنامه نگاران در پنجشنبه 25 بهمن ماه به یادش برگزار کرد. اين زمستان سرناسازگاري با اهالي مطبوعات دارد و دوباره پنجشنبه اي ديگر در ماه دوم از زمستان به سوگ يكي ديگر از ريحان هاي چيده شده ، دورهم گرد آمديم.
342001_orig.jpg

برنامه مثل همه برنامه ها با سرود ملي ايران و با قرآن آغاز شد. همسر ودختر احمد بورقاني رديف جلو به احترام سرود ملي ايستاده بودند، همسر احمد بورقاني هنوز نا آرام بود وهمراه با سرود ملي گريه مي كرد، و دخترش زهرا هنوز بهتی در پهنای صورتش بود.

برنامه آغاز شد ، مزروعی رئیس انجمن صنفی بعنوان مجری سخن از این غم گفت و از كساني كه مايل بودند درباره احمد بورقاني وخاطرات با اوبودن سخنی بگویند، دعوت كرد تا پشت تريبون بيايند. افراد زيادي درباره احمد آقا حرف داشتند؛ از كساني كه مدت ها دركنار او كار کرده بودند و رفاقت چندساله داشتند تا كساني كه تنها در يك برخورد او را شناخته بودند. هركسي از بعد خاصی او را وصف مي كرد؛مهندس ميثمي ، جلايي پور، عبدي،حجت الاسلام هادي خامنه اي ، سحرخيز ، خوش رو، هوشنگي وبسياري از دوستان و همكاران مطبوعاتي هركدام به توصيف ويژگي هایی از احمد بورقاني پرداختند.
342000_orig.jpg
از اخلاق هاي فردي او گرفته تا اخلاق حرفه اي در مطبوعات و سياست و اخلاق اجتماعي. يكي با استناد به آيه اي ازقرآن اورا ستود، ديگري با استفاده از مفاهيمي چون سرمايه اجتماعي و جامعه مدني، و نگاه هاي جامعه شناختي از او سخن گفت. كسي براي او شعري سروده بود، دیگری به یادش آوازی سر داد، يكي ديگر و خاطره های فراوانی که از بودن با او عنوان شد. از دریغها و گفتنها بخوبی می شد نتیجه ا گرفت كه عالم مطبوعات ، سياست و فرهنگ حامي و انديشمند بزرگي را از دست داده است، او از همه ابعاد ستودني بود.

اين رسم تمام مجالس يادبود است كه از مرحوم خاطره مي گويند و ويژگي هاي خوب اورا بر مي شمرند اما مجالس يادبود انسان هاي بزرگي چون احمد بورقاني همراه با حسرت و اندوه عظيمي است.

سهام الدين پسرش پشت تريبون آمد، آرامش خاصي در كلامش بود، هنوز باور اين مصيبت برايش سخت است، ولي خود وخانواده اش را با اين كلام كه او راحت شد تسلي مي دهد. يادداشتي را آماده كرده بود كه بخواند اوهم از احمد بورقاني خاطره گفت ، خاطره اي كه مربوط به آخرين روزهاي زندگي پدرش مي شد. پدر به روايت پسر تأثرو اندوه خاصي را به جمع انتقال داد. از نوشته سهام، رنگ سادگي زندگي احمد بورقاني، انسان دوستي و بسياري از ويژگي هايي كه دوستان او گفته بودند، برمي آمد. سهام خاطره گفت از زماني كه در روزهاي آخر حرف هايش بوي وصيت مي داد وزماني كه مقدمات مرگش را آماده مي كرد ، سهام از خداحافظي پدر با دخترش زهرا دركافه نادري گفت و خداحافظي اش با همه دوستان واقوام تا رسيد به لحظه اي كه تمام شد و احمد بورقاني رفت و گفت همین چند روز پیش پس از تشييع مهران قاسمي گفته بود كه خدارا شكر كه پس از مرگ جايي داريم.
پس از سخنان سهام يكي از سخنراني هاي احمد بورقاني درمجلس ششم پخش شد، آنقدر سخنراني عالي بود كه پس از اتمام آن حضار احمد بورقاني را تشويق كردند. و حالا اندوهي دوباره كه مجلس هشتمي دركار است و عرصه از ياران نام آور تهي . درآخر مادر احمد بورقاني از همه كساني كه در مجلس يادبود شركت كردند از طرف خود وخانواده بورقاني تشكر كرد و خاطره اي كوتاه از احمد بورقاني در زمان انتخابات مجلس ششم گفت و درآخر بيان كرد كه سلاح احمد بورقاني يعني قلم او به زمين نيفتاده و پسرانش سهام الدين و كمال الدين آن را نگه مي دارند و بسيار با صلابت عنوان کرد كه اگر كسي نبود، من خودم سلاح پسرم احمد را نگه مي دارم و هيچ گاه نمي گذارم كه به زمين بيفتد.
زمستان سرد می گذرد، با خاطراتی تلخ از رفتنها.

اما قلم برای انانکه سوگند به آن را باور دارند تقدسی جاودان دارد

341996_orig.jpg

احمدآقای بورقانی؛ دومين ميهمان ضيافت نام آوران-امید ایران مهر

اول- وارد ساختمان قدیمی می شوم و در را پشت سرم باز می گذارمکسی می گوید:- امید هوا سرده، درو پشت سرت ببند!- آخه آقای بورقانی پشت دره…- نه! گمونم رفت…به سمت در بر می گردم تا ببندمشپشت در صدایی آرام می گوید:- آقا امید نبند!در را باز می کنم؛ چهره مهربانش را می بینمکه با همان علامت سوال همیشگی که در چشمانش سراغ دارم مرا می نگرد،آرام لبخند می زند و می گوید:- الآن میام تو، خودم می بندم.دوم- جلسه روتین یکشنبه که تمام می شود، ناگهان صدای اس ام اس موبایل کسی فضا را می شکند… چهره پویا ناگهان رنگ عوض می کند، هم رنگ گچ می شود و خبر را بلند بلند می خواند… با صدایی لرزان مملو از بهت و حیرت :«با کمال تاسف احمد بورقانی نماینده اصلاح طلب مجلس ششم دقایقی پیش …»پاهایم سست می شود و گلویم خشک، گویی در لحظه یی جهان بر سرمان آوار می شود… یکی می گوید او که سنی نداشت.. دیگری امیدوار است خبر یک شوخی بی مزه باشد … اس ام اس می دهم از هادی بپرسم که آیا خبر صحت دارد یا … که پاسخ چون آب سردی در لحظه منجمدمان می¬کند:- سلام. متاسفانه، بله …به بچه ها می گویم راست است… او رفته … سهام تکیه گاهش را …، کمرمان شکست…بیرونم مستحکم می نماید، از درون اما می شکنم… تا به خانه برسم مضطربم، چشمان پر نشاطش را در همایش «صدسال پس از مشروطه» به خاطر می آورم، همان روزی که بی مقدمه از مراد ثقفی که بورقانی در حال بدرقه اش بود عکسی با فلاش گرفتم که چشمانش را آزرد ، احمد آقا بی درنگ انذارم داد که:«دیگه قرار نشد مهمون های مارو اذیت کنید!»همان روز که به شرط گرفتن عکسی دو نفره از او و ثقفی دست از آزار مهمانانش برداشتم!!! همان عکسی که حالا دیدنش داغ دلم را تازه می کند …همان روز که از باب مزاح، ساندویچ مرغ ناهار را نشانش دادم و به واسطه ماجرایی پیش از آن گفتم:«آقای بورقانی! جز چلو کباب که چیز دیگری غذا حساب نبود!» و او زیرکانه سرنخ شوخی ام را گرفت و با ظرافت خاص خودش گفت:«میدونم! اینو به عنوان پیش غذا قبول کنید، آخه بودجه مون نرسید!»حالا دیگر اس ام اس پشت اس ام اس می آید که:”بی بورقانی شده ایم …”دورم از سهام اما از همیشه به او نزدیک ترم…سوم-تا خانه بغضم را فرو می دهم، به کنار کامپیوترم که می رسم، دست که برمی¬آرم چند خطی به یادش قلمی کنم، همان جاست که بغضم امان می بُرد…اشکهایم قطره قطره بر روی صفحه کلید و انگشتانم می چکد…«… حالا چگونه می توان در چشمان سهام نگریست؟»می دانم جای پدر هرگز پر نمی شود،پدرت فرزانه یی چون بورقانی باشد که هیچ!چشمان سهام را به یاد می آورم وقتی مهران را بدرقه می کردیمو حالا هنوز یکماه نگذشته، باید …چهارم- صبح سردی است. مقابل انجمن صنفی روزنامه نگاران ایستاده ایم. چهره ها همگی آشنایند. همه مغموم و مبهوت و سهام بیش از همه … از چهره ها می توان دانست که احمد آقا با صفا بود و بی¬ریا… می توان فهمید احمد آقا محصور به حصار یک تفکر بسته نبود. می توان شهادت داد که احمد آقا با تمام افق های باز نسبت داشت که اینچنین افق مشایعت کنندگانش باز است و فراخ …پنجم- حالا سر مزاریم … از خود می پرسم سهام را چگونه تسلی دهم، وقتی صادق خرازی را می بینم که بر روی پاهایش توان ایستادن ندارد از فرط سنگینی این غم نابهنگام؟ نابهنگام! آری… همان صفتی که اکثریت قریب به همه ی این جماعت بر توصیف این سوگ معترفانند.هیچ صدایی نمی شنوم … به مزار مهران قاسمی چشم می دوزم و حالا می فهمم که خدا چقدر او را دوست داشت… آنقدر که کمتر از یکماه بیشتر تنها نماند… حالا او همسایه ای دارد به واقع دوست داشتنی و شریف… اما قطعه نام آوران «اصحاب رسانه» چه نام آورانی را از ما می گیرد… گویی تاب ندارد چند سالی منتظر پر شدن بماند که یک به یک با فواصلی کوتاه داغ بر دلمان می نهد… در همین فکرم، که احسان را می بینم… بی درنگ می گویم:«گویا این قطعه عجله داره که زود پر بشه»، بغض در گلو پاسخم می دهد که:«خدا سومی رو به خیر بگذرونه …»ششم- حضرت اجل! بی رحمی! به خدا بی رحمی…این همه ناملایمات را تحمل می کنیم… ظلم از جماعت بی خدا می بینیم… دم بر نمی آوریم و تو!تو هم که هر دم نمک پاش زخممان می شوی که پیمانه عمر نازنینی پر شده!این بلانسبت انسان ها مانده اند و تو نازنینان روزگار را ازمان می گیری که چه؟که ناامیدمان کنی از خدا؟بی رحمی به خدا بی رحمی…چطور در چشمان دکمه ای مهران چشم دوختی؟جواب سارا را چه دادی؟حالا چگونه در چشمان سهام و زهرا نگاه می کنی؟جوابشان را چه می دهی؟بی رحم شده یی بیرحم!حضرت اجل ننگ بر تو باد! ننگ!هفتم- احمدآقا هر چه منتظر ماندیم بازنگشتی … در هنوز نیمه باز است و گویی پرچم ها نیمه افراشته اند… به گمانم آقای خانیکی از «تجربه بورقانی» سخن می گفت … آری! تو پیشقراول یک نسل شدی و به راستی که تجربه تو ذیقیمت است و عبرت، برای آنانی که معجون تحول¬طلبی و پایبندی به اصول را جمع ضدین می دانند…راستی، مهران جان! امشب هوای احمدآقای ما را داشته باش!از همکارانت شنیده ام رسم همسایگی را نیک می دانی!

مجلس یادبود «احمد بورقانی» در دانشگاه تورنتو

گروهی از دوستان و همکاران سابق احمد بورقانی، روزنامه نگار، معاون سابق مطبوعاتی وزارت ارشاد در دوران اصلاحات و نماینده‌ی مجلس ششم که هفته‌ی گذشته در سن 48 سالگی بر اثر عارضه‌ی قلبی درگذشت، بعد از ظهر روز شنبه 9 فوریه، جلسه‌ی یادبودی برای او در دانشگاه تورنتو برگزار کردند.

در دعوتنامه‌ای که برای این مراسم به امضای کمال‌الدین بورقانی، فرزند احمد بورقانی و دوستان او فروغ جهانبخش، علیرضا نامور حقیقی، ودود خسروشاهی، نادر داوودی، مصطفی رخ‌صفت، میترا و علی رهبر، علی رضایی، علی قدسی، سوریه کبیری، اکبر گنجی، نادر هاشمی و حسین هوشمند منتشر شده بود؛ از احمد بورقانی به عنوان معمار اصلی و آغاز‌گر دوره‌ای در حیات مطبوعاتی ایران معاصر که در آن، نخستین جوانه‌های روزنامه‌های مستقل و پیشگام نظام اطلاع رسانی آزاد از سلطه‌ی دولت شکل گرفت، نام برده شده.

در این مراسم یادبود که در حضور جمعی حدود صد نفر برگزار شد، نخست دکتر علی رضایی از همکاران سابق دوران روزنامه نگاری احمد بورقانی، با اشاره به ارزش‌های نخستین انقلاب گفت:

 

Download it Here!

 

«این روح این انقلاب یعنی خواست‌هایی که آن انقلاب را برپا کرد با چیزی که بعدا برپا شد، بسیار متفاوت است. ولی آن روح، در جاهایی زنده مانده و یکی از جاهایی که زنده مانده این روح، در آدم‌هایی است که به آن ارزش‌ها یعنی به آن آرمان‌های آزادی و استقلال ایران و مشارکت مردم در تصمیم گیری جمعی، وفادار ماندند. یکی از آن آدم‌هایی که من می‌شناختم، آقای بورقانی بود. یک مشخصه‌ی بسیار جالبی داشت و آن این بود که همیشه امر جدی، آن چیزی را که گفتار رسمی، به عنوان امر جدی، به عنوان اخلاق رسمی، انسان طراز آن اخلاق رسمی، می‌سازد و تبلیغ می‌کند؛ همیشه آن را مسخره می‌کرد و اولین چیزی که در مورد او از هر کسی بپرسید، این شوخ طبعی و زبان طنز او بود. و این زبان طنز او، دقیقا زبان اقتدار بود. یعنی طنز او همیشه، طنز قدرت بود.»

پس از سخنان علی رضایی، اکبر گنجی، روزنامه نگار، نویسنده و فعال سیاسی که مدتی است در شهر تورنتو اقامت دارد، به نقش مستقیم احمد بورقانی در رشد کمی مطبوعات در دوران اصلاحات اشاره کرد.

«آقای بورقانی در عمر کوتاه 48 ساله‌ی خود، خدمات زیادی به جامعه‌ی ما کردند و به هر حال در آن دوره‌ای که به دوره‌ی اصلاحات معروف شده، یک نام‌هایی در عرصه‌ی مطبوعات معروف شدند که این درواقع مثل یک رستوران می‌ماند که در جلوی آن یک غذایی سرو می‌شود و شما آنجا، غذا را می‌بینید، گارسن‌هایی که می‌آیند آنجا، غذا را می‌بینند و یک آشپزخانه‌ای هم هست که در آن پشت است و جلوی صحنه نیست و دیده نمی‌شود.

درواقع کار اصلی آن پشت صورت می‌گیرد که دیده نمی‌شود و این جایی بود که اگر گفته می‌شود آقای بورقانی به عنوان معمار مطبوعات آن دوره‌ی دوم خرداد، از او نام برده می‌شود؛ به حق نامی است که ایشان شایسته‌ی آن نام هست و این فرصتی بود که ایشان به نحو احسن از آن استفاده کرد.

یعنی به هر حال آن دوره‌ای که به دنبال آن جریان‌های اجتماعی مختلف گرفته که، ده سال، بیست سال، رودهایی بود که از جاهای مختلف جاری شد، هر کسی در آن جامعه در جای کار می‌کرد و اینها رفته رفته به یک جریان‌های اجتماعی تبدیل می‌شد که آن جریان اجتماعی، خودش منتهی به حادثه‌ی دوم خرداد 76 شد و به هر حال در عرصه‌ی سیاسی، یک گشایشی حاصل شد. یک روزنه‌ای ایجاد شد که منجر به آن تحولات شد.

آنجا دو تا نظر وجود داشت. کسانی معتقد بودند که باید خیلی خیلی آهسته، گام برداشت. تازه آغاز کار است. ده سال، بیست سال وقت داریم برای کار کردن و گام به گام و آهسته به پیش می‌رویم و پروژه‌هایمان را جلو می‌بریم. کسان دیگری هم بودند که چنین نظری نداشتند و معتقد بودند، این فرصت بسیار کوتاه است و از این فرصت کوتاه باید استفاده کرد.

آقای بورقانی رهبر یکی از آن افراد بود و در آن فرصت کوتاه، یکی از خدمات ایشان این بود که مجوزهای بسیاری برای مطبوعات صادر کرد، با اختیار ویژه‌ای که از آن او نبود ولی به وی تفویض شده بود و از آن اختیار، در آن فرصت محدودی که بود، استفاده کرد. به خیلی‌ها مجوز داد و بسیاری از نشریاتی که می‌بینید، محصول همان دوره است و بعد هم که آن اختیار از ایشان گرفته شد و ایشان هم از وزارت ارشاد رفت و در نهایت دیدیم که فضا بسوی پیش، بازگشت.»

حسین هوشمند، از همکاران سابق احمد بورقانی با اشاره به مقوله‌ای پیرامون مدارا و تکثر گرایی در فرهنگ سیاسی غرب و شرق، به جنبه‌ی دیگری از شخصیت احمد بورقانی پرداخت.

«مرحوم بورقانی، با توجه به کارنامه‌ای که از ایشان باقی مانده، و با توجه به مقالاتی که دوستان در مورد ایشان نوشتند؛ با وجود این مقالات، آنچه که بدست می‌آید این‌ست که وی حقیقتا از چنین شخصیتی برخوردار بوده است.

اولا به این کثرت، تکثرگرایی را در حوزه‌ی اخلاق، در حوزه‌ی دین‌داری و اعتقادات را به رسمیت می‌شناختند و می‌پذیرفتند که ما دسته‌های اعتقادی متکثری داریم و اینکه علیرغم اینها، همه حق دارند آزادانه بیندیشند و همه حق دارند در مورد مسائل سیاسی مشترک خودشان، نظر بدهند و به سمت یک توافق، پیش برویم و این فضا و آن عرصه را شما صاحب هستید و اینکه این همه نشریات متکثر و متعدد، ظهور کرد ناشی از چنین دیدگاهی بود که به حوزه‌ی اندیشه‌ی سیاسی ایشان، در دیگر دوستان قائل بودند. و لازمه‌ی داشتن چنین دیدگاهی، پذیرش این نکته است که فقط یک دستگاه اعتقادی نیست که درست است و معقول است. وقتی ما در جامعه‌ی کنونی، شاهد دستگاه‌های اعتقادی، چه دینی و غیر دینی متکثر هستیم که همه می‌توانند بهره‌ای از راسیونالیتی یا معقولیت را داشته باشند. این درواقع پیش فرض اصل مدارا است.

این نکته را عرض بکنم که شخصیت بورقانی، آنطور که از کارنامه‌ی ایشان برمی‌آید، شخصیت اجتماعی و فرهنگی در ایشان غلبه داشت. تمایل زیادی، گرچه خودشان روزنامه نگار بودند ولی لزوما همه چیز را متکثر نمی‌کردند به اندیشه‌ی سیاسی، به دست‌های فرهنگ‌سازی، به فرهنگ سیاسی، تولید فرهنگ سیاسی با تقدم دادن به اصل مدارا، عمیقا قائل بودند.»

دکتر علیرضا نامور حقیقی، مدرس و کارشناس مسائل سیاسی، به شخصیت احمد بورقانی در قدرت اشاره کرد و گفت:

«قدرت به نظر من یکی از بزرگترین آزمون‌هایی است که آدم‌ها، شخصیت خود را بروز می‌دهند. به خاطر اینکه به خصوص در حوزه‌هایی که به سیاست مربوط می‌شود، دائما با پیشنهادهای متفاوتی روبرو هستند و آن پیشنهادها دائما آنها را در معرض این قرار می‌دهد که به مسیر حفظ قدرت پیش بروند یا منطقه‌ی حفظ اصول.

گاهی اوقات هم سعی می‌کنند که راه سومی را در پیش بگیرند. به نظر من آقای بورقانی سعی می‌کرد که در عین حالی که از ظرفیت‌های قانونی، قانون اساسی استفاده کند، برای خودش به اصولی اعتقاد داشت. اصول بر مبنای گفتگو و مذاکره بود و در عین حال معتقد بود، نبایستی ما در طریق سیاست، راه ناجوانمردی را در پیش بگیریم.

در عین حال، کارهایی را هم که خودش انجام داده بود و دیگران نان آن را می‌خوردند، خیلی تلاش نمی‌کرد که بگوید من کردم. از این بابت هم، این ویژگی فروتنی‌اش، مشهود بود و در مجموع این الهه‌ی بختی که بر شانه‌اش نشسته بود، در ان فضا بیش از آنچه که دوام آورد، نمی‌توانست دوام بیاورد. هرچند که به نظر من، هفت، هشت ماه بعد هم، عملا خودش می‌دانست که باید برود و چندان رقبتی به ماندن نداشت. ولی این روحیه در افراد مهم است که برای ماندن، هر کاری را انجام ندهند، بلکه برای اصول خود کار کنند.»

سوریه کبیری، از همکاران سابق و از دوستان احمد بورقانی، جنبه‌ی شخصیت و رفتارهای انسانی او را بسیار مهمتر از شخصیت سیاسی ـ اجتماعی وی، عنوان کرد:

«آقای بورقانی را بسیاری به جنبه‌ی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی می‌شناسند ولی به نظر من هیچ کدام از این جنبه‌های شخصیت انسانی آقای بورقانی در مقایسه با شخصیت انسانی ایشان، اصلا به چشم نمی‌آید.

آقای بورقانی در هنگامی که رییس اتاق خبر بودند در خبرگزاری، در پایین‌ترین رده، اگر برای هر کسی اتفاقی می‌افتاد؛ زودتر از همه آقای بورقانی شریک غم بودند کما اینکه یک مرحومی، خدا رحمتشان کند؛ ممکن است خانواده‌اشان راضی نباشند و من اسمشان را نمی‌آورم، از آقایونی بودند که آبدارچی بودند در خبرگزاری و بسیار مرد شریفی بودند. ایشان که فوت کرده بودند و ما می‌رفتیم بهشت زهرا، من خیلی تعجب کردم که در مینی‌بوس همکاران، آقای بورقانی نبودند ولی وقتی رفتیم بهشت زهرا دیدیم پسر آن مرحوم در بغل آقای بورقانی، سرش روی شانه‌ی آقای بورقانی است و گریه می‌کرد.

من به آقای بورقانی همیشه می‌گفتم که آن راهی را که سلطان محمود برای ایاز پیدا می‌کند، شما برای تمام همکاران دردمند‌تان پیدا می‌کنید. حقیقتا در تجربه‌ی شخصی من، آقای بورقانی یک شخصیت کم نظیر بود که من مثل ایشان، خودم به شخصه ندیدم که در تمام ابعاد آنقدر انسانیت داشته باشند.»

بورقانی و رسانه‌های عامیانه-نیکان

دیروز مجلس یادبود احمد بورقانی در دانشگاه تورنتو بود و هر وقت کسی از او و کارهایش می گفت، ذهنت می‌رفت به سال‌ها قبل. با جواد کاظمی رفته بودیم دفتر معاونت مطبوعاتی. آخرین ماه‌های حضور او در آن ساختمان بود. بحث بر سر حمایت از نشریات غیر دولتی بود و در جایی از نشریات زرد پرسیدیم.

می‌گفت هر نشریه‌ای که مخاطب داشته باشد، در چارچوب قانون اساسی هم حرکت کند، چه مشکلی برای اتشار خواهد داشت؟ به عبارتی، هر نشریه‌ای با هر زبانی، روشنفکرانه و غیر، می‌توانست و می‌بایست حق حیات داشته باشد.

خیلی از دوستان نسبتا روشنفکر و طرفدار زبان و بیان فاخر، اهمیت نقش نشریاتی با زبان عامیانه را یا نمی دانند و یا فراموش می‌کنند. مسیری را که فرزند یک خانواده کم سواد طی می کند گاه از جاده نشریات عامیانه است، از همین مسیر است که جستجو را می‌آغازد تا به مراحل بالاتری گام بردارد. وقتی یک نگاه سیرابش نکرد، به دنبال بهترش می‌گردد. بورقانی این نکته را خیلی خوب درک می‌کرد و هیچگاه مثل بقیه نشریات به ظاهر پیش‌پا افتاده را تحقیر نکرد و نادیده نگرفت.

به گمان من، دو دوران او بود که مفهوم”ژورنالیستی” اعتبار یافت. گمان دیروز به این نکته هم اشاره شد. یادم می‌آید وقتی در سال‌های هفتاد و هفتاد و یک به مطبوعات پیوسته بودم، هر کس می‌خواست مفهومی منتشر شده در رسانه‌ای را تحقیر کند، می‌گفت”ژورنالیستی است”.

اگر به یک دکان فروش نشریات در اینجا سر بزنید، با صدها عنوان مجله روبرو خواهید شد که هر یک مخاطب خود را دارد. بعضی مخاطبان مشترک و بعضی خاص. گاهی هم گزارشی یا نقدی از یک مجله باعث می شود خیلی‌ها به دنبال شامره نشریه‌ای خاس بگردند که هیچگاه مشتری‌اش نبوده‌اند.

بسیاری از این نشریات، عملا زرد هستند و پر از شایعات داغ و بعضا جذاب. بعضی‌ها اول مشتری این مجله‌های “زرد” بوده‌اند، ولی الان چیزهایی دیگر را دنبال می‌کنند. سلیقه‌ها تغییر می‌کند.

اهمیت کار بورقانی این بود که در دوره‌ای کوتاه، نگاه تبعیض‌آمیز بسیاری از ما را تغییر داد، هرچند کوتاه و کم.