Wordpress Themes

به یاد پدر-سهام الدین بورقانی

روزها گویی همه رنگ و بوی احمد بورقانی دارد. از زمان هجرتش تاکنون نزدیک 100 روز می گذرد. پیرامون شخصیت، منش سیاسی، ویژگی ها و سجایای اخلاقی او بسیار نوشته اند و اینجا دیگر مجال تکرار نیست. پنج شنبه گذشته انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران از احمد بورقانی و 4 روزنامه نگار دیگر تقدیر کرد و قلم طلایی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات نیز به زنده باد بورقانی اهدا شد. همانجا و در متنی که برای سخنرانی به این مناسبت آماده کرده بودم، اشاره کردم که ای کاش از احمد بورقانی که به حق او را معمار توسعه مطبوعات مستقل خوانده اند زودتر قدردانی می شد؛ هرچند او بی نیاز از هر تقدیر و تشکری بود و صرفا به آنچه عقیده داشت عمل می کرد، اما در هر حال در هیاهوی دادگاه های رنگارنگ و بحبوهه بازجویی های مختلف مراسمی از این دست می توانست مرهمی هرچند اندک برای خاطر پریشانش باشد.

بگذریم؛ اگرچه بنده در مقامی نیستم که بخواهم شرح خدمات احمد بورقانی در راه آزادی مطبوعات و دغدغه های آزادیخواهانه او را بدهم اما بد نیست به برخی مسائل اشاره ای کوتاه داشته باشم.

اول نگاهی به پذیرش مسئولیت معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد توسط پدرم خواهم داشت. کم مدیرانی یافت می شوند که در زمان پیشنهاد منصب و سمتی حسابی آن را مورد مداقه و بررسی قرار دهند، به مشورت با دیگران بنشینند و خلاصه در زوایای گوناگون سمت پیشنهاد شده غور کنند. به یاد دارم بعد از دوم خرداد 76 زمانی که آقای خاتمی مشغول انتخاب اعضای کابینه بود و پیشنهاد معاونت مطبوعاتی هم به پدر داده شده بود مدام از اهالی فن، از اساتید مجرب و دانشمند در حوزه رسانه و مطبوعات تا مدیران مطبوعات و بسیاری از روزنامه نگاران قدیمی و متخصص مشورت می گرفت. به طوریکه وقتی این طرف و آن طرف همراه او بودم و در جریان گفتگوها قرار می گرفتم احساس می کردم که او سال ها در معاونت مطبوعاتی کار کرده و تجربه اندوخته. او حتی برای خود دفتری مهیا کرده بود در حدود 100 صفحه که در آن تمام برنامه ها و دغدغه های کاری خود را به صورت منظم نوشته بود و در نهایت با دست پر، برنامه مشخص و مدون و انگیزه ای قوی پیشنهاد معاونت را پذیرفت.

چندی پیش که دفتر معهود را یافتم و تورقی کردم، مبهوت و متحیر مانده بودم که چگونه می شود این همه دقیق بود و تا این اندازه حساسیت به خرج داد تا مختصات یک کار دقیقا دست آدم بیاید و با برنامه راهبردی خود بتواند از عهده اداره یک تشکیلات برآید و ضمنا بتواند افکار آزادیخوانه را هم دقیق به پیش برد.

راه دور نروم به خاطر دارم زمانی که جامعه در تب و تاب انتخابات دوم خرداد بود و از او سوال می کردم که مزیت خاتمی نسبت به دیگر رقیبان چیست و چرا اینقدر همه هیجان دارند؟ او از آگاهی سخن می گفت و تاکید فراوانی بر آن می کرد. از وسعت بخشیدن به آزادی برایم می گفت و از مطبوعات آزاد. می گفت مطبوعات آزاد رکن همه اینهاست. مطبوعات که آزاد باشند اطلاع رسانی و آگاهی بخشی رشد پیدا می کند. مردم تشنه آگاهی و دانستن اند. با مطبوعات آزاد می توان سطح فرهنگی یک جامعه را ارتقا داد و آنها از این رهگذر می توانند مشارکت فعال به معنی واقعی کلمه در امور شهروندی و سیاسی داشته باشند.

وقتی پدر اینها را می گفت برقی در چشمانش می دیدم. گویی سال ها منتظر چنین لحظه ای بوده. او خود عاشق خواندن بود و علاوه بر اینها معتقد بود که وقت مرده ای که بسیاری از جوانان در طول روز دارند با خواندن روزنامه و نشریات رنگارنگ در حوزه های متنوع پر می شود. بعدها هم می توان شاهد تاثیرات شگرف همین روزنامه خوانی شد. کما اینکه یکی دوسال بعد که در محله مان-نظام آباد- قدم می زدیم بچه محل هایمان را می دیدیم که روزنامه به دست ایستاده اند و تازه مشغول بحث هم هستند. پدر با رویی گشاده به آنها اشاره کرد و گفت: باورت می شد روزی این جوان ها اینجا روزنامه به دست بایستند؟

گاهی برخی، ایده های بزرگی در ذهن دارند اما راه اجرایی کردن ایده ها خیلی برایشان روشن نیست. توجه به بعضی مسائل کوچک گاهی باعث می شوند تا کانال محقق شدن آن ایده ها و دغدغه ها باز شود. یکی از این مسائل مهم به نظر حقیر باز بودن درهای معاونت مطبوعاتی بر روی همه دست اندرکاران مطبوعاتی، اساتید دانشگاه و متقاضیان مختلف بود تا بتوانند به سرعت و بی دردسر وارد شوند و درخواستشان را مطرح کنند، مشورت کنند، مشورت بدهند و الخ. من آن زمان در سال دوم دبیرستان مشغول تحصیل بودم و کاری با پدر داشتم. وارد معاونت شدم، خودم را فراهانی معرفی کردم و گفتم می خواهم آقای بورقانی را ببینیم. مسئول مربوطه فقط گفت: بفرمایید بالا. رفتم بالا و نزدیک اتاق شدم و با کمال تعجب دیدم در باز است و پدر درحال گفتگو با یکی از مدیران مسئول مطبوعات است. سلام کردم و گفتم جدی جدی اینجا درهایش به روی همه باز است! خندید و گفت: پس چی فکر کردی!

به همین علت بود که معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد در حقیقت تبدیل به “خانه روزنامه نگاران” شده بود. هیچ صاحب نشریه و مدیر مطبوعاتی در آن دوران احساس غریبی نمی کرد و به طرفه العینی می توانست آقای معاون را ببیند و تقاضایش را مطرح کند و مطمئن باشد که او همه تلاشش را خواهد کرد تا هرچه زودتر نشریه جدید روی دکه ها قرار گیرد.

با همه این توصیفات وقتی که با او در مورد کارهای بزرگی که در مدتی کوتاه انجام داده بود هم کلام می شدی می گفت: کار خاصی انجام ندادیم، تنها به وظیفه مان عمل کردیم!

***
خارج از فضای معاونت مطبوعاتی هم احمد بورقانی همواره پیگیر مسائل مختلف مطبوعات بود و در این میان نقش محوری پیدا کرده بود. کوچکترین اتفاقی که در روزنامه ها می افتاد همه فی الفور سراغ او را می گرفتند و او بی منت و به سرعت خود را می رساند و آستین ها را بالا می زد تا به حل مشکلات بپردازد. شاید مهمترین ویژگی که سبب می شد تا همه حرفش را بپذیرند نگاه و زبان او بود. نه نگاهش از بالا بود و نه زبان رسمی داشت. به همین دلیل همه او را از خود می دانستند و ریش سفیدی اش گره گشا واقع می شد.

اما در باب اهداء جایزه قلم طلایی و تقدیر انجمن صنفی، همچنان که در آن مراسم گفتم داغ یک عکس یادگاری با کمال و زهرا و مادرم به همراه پدرم در مراسم بزرگداشت او برای همیشه بر دلم می ماند.

*این یادداشت در ویژه نامه آخر هفته روزنامه اعتماد منتشر شد.

سر مشق بود-احمد صدري

بيشتر از بيست سال است. يكي از دوستان گفت: كسي هست كه بايد حتماً ببيني و گفت تازه از ايران آمده و در دفتر كار مي‌كند. كمي شك داشتم ولي گفتم باشد و قرار ملاقات را در گوشه يكي از خيابان‌هاي منهتن گذاشتيم كه بعد به كافه‌اي برويم. روزي سربي رنگ و مه‌آلود بود و هوا تهديد مي‌كرد كه هر لحظه ببارد. احمد بورقاني را براي اولين‌بار مي‌ديدم. با ولع اشتهاآوري سيگار آتش مي‌زد و وقتي جوك‌هايش به اوج نزديك مي‌شدند چشمان سياه درشت و براقش همراه با همه صورتش مي‌خنديد. طبعاً بذله گو بود وبچسب و مثل اعلاي آنچه در تركي مي‌گويند «اتي شيرين.» بحث‌هاي سياسي هم كرديم، مفصل. هر چند كارش در دفتر ايران در سازمان ملل بود ذره‌اي از محافظه‌كاري ميز پرستان دولتي در او نبود. محضرش گيرا بود و آن‌قدر حرفمان گرفت كه مدت‌ها كنار همان خيابان ايستاديم تا باران نم نم تبديل به رگبار شد و ناچار بحث را موقتاً درز گرفتيم تا به سر پناه كافه‌اي برسيم.

اخلاقي داشت ملهم از آيين فتوت بسيار ايراني. راستش را مي‌گفت و با صراحت تمام. انتقادش از سياست‌هاي غلط دولت و يا از تند روي‌هاي دوستان اصلاح‌طلب از هيچ‌كس پنهان نبود. هميشه با هم موافق نبوديم. يك‌بار در اواخر دوره اول خاتمي همديگر را ديديم. گفتم: آقاي خاتمي بايد يك حرفي بزند، يك كاري بكند تا اقلاً به‌طورنمادين خود را از روند امور جدا كند والا مردم ديگر به اصلاحات راي نخواهند داد. قبول نداشت. اعتماد بي‌پاياني به اعتماد مردم به اصلاحات داشت. اما نظرش را مي‌گفت. فلاحش را فداي صلاح هيچ‌كس نمي‌كرد و اصولش را به مقتضاي فروع هيچ زمانه‌اي تاخت نمي‌زد. آن روز‌ها كه در نيويورك يكديگر را ديده بوديم سروش قرار بود براي اولين‌بار به آمريكا بيايد و برخي از «كارمندان» كه او را مي‌شناختند از بيم ميز زبان بسته بودند. مظنه سوراخ موش بالا بود. ولي احمد به صراحت مي‌گفت كه نه تنها به سخنراني او خواهد رفت بلكه او را به خانه‌اش هم دعوت خواهد كرد و هر كه هر چه مي‌خواهد بگويد. اين اخلاق را در مقام مديريت دولت خاتمي هم از او ديديم. خط قرمزهايش حساب داشت. استعفا برايش يك گزينه بود نه يك فاجعه. شايد برخي فكر كنند چنين آدمي نبايد به كار سياسي در حيطه دولتي بپردازد. ولي فكر من درست بر عكس است. در نظامي طوبايي تنها آدم‌هايي بايد به استفاده از ابزار دولت بپردازند كه كار دولتي براي آنها وسيله باشد نه هدف. شغل براي دولتمرد بايد مثل كيفي باشد كه بتوان براحتي به زمين گذاشت و نه قفسي طلايي.

احمد بورقاني آدم مطبوعي بود. اهل فكر بود. اهل اصول بود. ساده بود. از اين‌رو در عين استفاده بهينه از مقام هيچ‌وقت اسير آن نشد. نشد كه آنقدر كه دلم ميخواست او را از نزديك بشناسم. ولي خوشحالم كه شناختمش. آنقدر كه بگويم: زندگي شريفي كرد. سرمشق بود.

آرزوهايي كه محقق شد-گفت‌وگو با محسن امين‌زاده

محسن امين‌زاده عضو هيات علمي دانشگاه و معاون سابق وزارت خارجه دولت خاتمي و معاون مطبوعاتي و تبليغاتي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي آقاي خاتمي از سال 1368 تا 1371، از تجربه‌هاي مطبوعاتي و نقش احمد بورقاني گفته است.
• شما به‌عنوان اولين معاون مطبوعاتي در وزارت ارشاد طبعاً نگاه متفاوتي به كاربورقاني و موفقيت‌هاي او داريد و احساستان بايد با ديگران تفاوت‌هايي داشته باشد.
جواب: حتماً همينطور است. ما هردو در ساختمان سابق معاونت مطبوعاتي در ميدان تختي كار مي‌كرديم. من درسال 1371 چندهفته بعد از كناره‌گيري آقاي خاتمي از وزارت ارشاد اين ساختمان را ترك كردم و پس از آن زمان، فقط يك بار ديگر به آن ساختمان برگشتم. آن هم براي شركت درمراسم توديع آقاي بورقاني بود. آن روز همكاران بورقاني مي‌گريستند و از رفتن بورقاني متأثر بودند. درواقع مرحوم بورقاني ادامه دهنده كاري بود كه جمعي از بهترين نيروهاي فرهنگي كشور نه سال پيش از آن شروع كرده بودند و من هم در خدمت آنها بودم.
• اساساً معاونت مطبوعاتي كي و چگونه شكل گرفت؟
پيش از انقلاب اسلامي دو وزارتخانه در كشور متولي رسانه‌ها و فرهنگ بودند. وزارت اطلاعات و جهانگردي متولي امور مطبوعات و ساير رسانه‌هاي كشور بود و وزارت فرهنگ و هنر متولي حوزه فرهنگ و نشر و كتاب بود. پس از انقلاب اسلامي اين دو وزارتخانه در هم ادغام شدند و پس از آن امور كتاب و مطبوعات در حوزه معاونت فرهنگي وزارت ارشاد متمركز بود و امور رسانه‌هاي خارجي به حوزه معاونت بين‌المللي ارتباط داشت. در يك بازنگري كارشناسانه، وزارت ارشاد و سازمان برنامه به اين نتيجه رسيده بودند كه حوزه رسانه‌ها بايد از حوزه كتاب و نشر جدا شود و معاونت مطبوعات و تبليغات ايجاد شود. درسال 1367 آقاي خاتمي وزير ارشاد وقت، از من دعوت كردند كه اين معاونت را راه‌اندازي كنم. پيشنهاد خوبي بود. ضمن پذيرش دعوت، براي انجام اين كار مهم يعني تاسيس يك نهاد متولي مطبوعات و رسانه ها، سراغ بهترين نيروهايي كه مي‌شناختم رفتم و اين كار با كمك جمع بسيار با كيفيتي از نيروهاي حوزه فرهنگ ورسانه‌ها ممكن شد.
• چه كساني در اين دوره با شما همراهي كردند؟
نيروهاي توانمند زيادي بودند. آقايان خانيكي، آرمين، ستاري، فرامرزيان، مزروعي، مرحوم ملازم و در مقاطعي مرحوم نوروزي و پورعزيزي در اين دوره مديركل بودند. آقايان عرب‌سرخي، عبدي و در مقاطعي تاج‌زاده و مرحوم كيومرث صابري(گل آقا) و سركار خانم اميري مشاور بودند. دكتر معتمدنژاد، دكتربديعي و دكتر محسنيان راد، دكترفرقاني، همكاري‌هاي شاياني با بخش‌هاي پژوهشي و آموزشي معاونت داشتند. آقايان رمضان‌‌پور، شمس‌الواعظين، سعيدي، قاضيان، حقيقي؛ كرك‌آبادي، جعفري، اكبري، بيات، و خيلي‌هاي ديگر هم همكاران حوزه‌هاي مختلف بودند.
• پس جمعي از نيروهاي با كيفيت بوده است؟
بله. كارهاي بزرگي كه در آن دوره انجام شد هم مديون حضور اين جمع قوي و انديشمند در كنارهم بود.
• درآن زمان آقاي بورقاني در معاونت مطبوعاتي فعاليت نداشتند؟
خير. آقاي بورقاني در آن زمان در خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران فعاليت داشتند. اما ما در ستاد تبليغات جنگ با هم همكاري بوديم. پيش از اين دوره من همكاري‌هايي با دكتر خرازي در ستاد تبليغات جنگ داشتم و دراين دوره نيز آقاي خاتمي به‌عنوان وزير ارشاد در سال آخر جنگ مسئوليت ستاد تبليغات جنگ رابرعهده گرفته بودند. ايشان از من خواستند كه با حفظ سمت مسئوليت سرپرستي اين ستاد را برعهده بگيرم. درستاد تبليغات جنگ همكاري‌هايي با مرحوم بورقاني داشتم، تا اينكه ايشان به‌عنوان نماينده خبرگزاري جمهوري اسلامي به نيويورك رفتند.
لازم است تاكيد كنم كه تخصص اصلي مرحوم بورقاني كار خبري بود و ايشان در اين زمينه توانايي زيادي داشت كه در ستاد تبليغات جنگ توجه برانگيز بود.
• كي معاونت مطبوعاتي را ترك كرديد و علت آن چه بود؟
درسال 1371 آقاي خاتمي در حمايت از آزادي مطبوعات و فرهنگ و دراعتراض به فعاليت گروه‌هاي فشار و ماجراجويي كه با حمايت برخي جريان‌هاي داخلي به تخريب حوزه فرهنگ و هنر مشغول شده بودند و دخالت‌هاي آنان به برخورد فيزيكي با مطبوعاتي مثل مجله گردون و برخي شخصيت‌هاي فرهنگي و آتش زدن كتابفروشي‌هاي كشيده شده بود، استعفا دادند. قرار بود كه معاونين بمانيم تا تكليفان با وزير بعدي روشن شود و به كارها لطمه وارد نشود. بهرحال همكاري من و آقاي لاريجاني چند هفته بيشتر طول نكشيد. عملاً مدت مسئوليت من 5/3 طول كشيد.
• در دوره مسئوليت شما چه تحولاتي به وقوع پيوست؟
براي شناخت عملكرد مرحوم بورقاني بهتر است به همان زمينه‌هايي كه اشاره شد بپردازم. در اين مرحله تاسيس معاونت ضمن ساماندهي تشكيلات معاونت وضعيت مطبوعات كشور ساماندهي شد و
مطبوعات كشور در درون دولت متولي و حامي پيدا كرد. براي اولين بار پس از انقلاب اسلامي هيات منصفه مطبوعات تشكيل گرديد. براي اولين بار انجمن‌هاي صنفي مطبوعاتي شكل گرفتند.

عملكرد مطبوعات بزرگ كشور قانونمند شد. امور رسانه‌هاي خارجي ساماندهي شد و امور خبرنگاران خارجي بسيار تسهيل گرديد. شوراي نظارت برمطبوعات ساماندهي شد و صدور مجوز فعاليت مطبوعات بسيار تسهيل گرديد. نهادهاي پژوهشي و آموزشي مربوط به مطبوعات و رسانه‌ها ايجاد گرديد. و بسياري كارهاي ريز و درشت ديگر از اين دست.
در سال 1368 مطبوعات كشور جمعا حدود 180 عنوان بود كه بخش كوچكي از آنها خصوصي بودند. در سال 1371 مطبوعات به حدود پانصد عنوان رسيده بود و همين ميزان نيز مجوز مطبوعاتي صادر شده بود كه بخشي از آنها بعداً فعال شدند.

• بعد از شما تا دوره مسئوليت مرحوم بورقاني چه تحولاتي ايجادشد.
تحول مهمي روي نداد. چند نفر در اين دوره مسئوليت معاونت مطبوعاتي را برعهد ه داشتند. يكي ازبرجسته‌ترين آنها آقاي دكتر پورنجاتي بودند كه دوره مسئوليشان كوتاه بود. اما دراين دوره تحول مهمي روي نداد. رويه گذشته به كندي دنبال شد و تدريجا كنترل‌هاي روي مطبوعات افزايش يافت. اما با استقرار دولت اصلاحات و شروع فعاليت آقاي بورقاني در معاونت مطبوعاتي همه چيز بكلي تغيير كرد.
• دوره مسئوليت آقاي بورقاني چه ويژگي‌هايي داشت.
من مي‌توانم بگويم كه همه آرزوها و مطلوب‌هايي كه در ذهن مجموعه بچه‌هاي معاونت مطبوعاتي بود در دوره مسئوليت آقاي بورقاني محقق شد. البته دوره مسئوليت آقاي بورقاني دوره آغازين رياست جمهوري آقاي خاتمي و دوره اصلاحات بود و طبعاً با دوره‌هاي پيش از آن متفاوت بود. دولتي متعقد به حمايت از فرهنگ روي كار آمده بود كه شديداً حامي آزادي بيان و قلم و توسعه حوزه فرهنگ و اطلاع‌رساني بود. اما مرحوم بورقاني توانست حداكثر استفاده را از شرايط كرده و بهترين شرايط را در جامعه مطبوعاتي ايران حاكم نمايد. درواقع احمد بهترين معاونت مطبوعاتي براي بهترين دوره فعاليت مطبوعات آزاد پس از انقلاب اسلامي بود. در دوره مسئوليت مرحوم بورقاني مجموعه‌اي از بهترين مطبوعات و بخصوص روزنامه‌هاي كشور منتشر شدند و برخي از آنها مثل صبح امروز به تيراژ استثنائي 700 هزار نسخه در روز هم رسيد. تيراژي كه فكر مي‌كنم از مجموع روزنامه‌هاي سياسي امروز كشور هم بيشتر بود. اگر اين روزنامه توقيف نمي‌شد تيراژ آن باز هم افزايش مي‌يافت و آرزوي اهل مطالعه شدن مردم هم تا حدي محقق مي‌شد. اشتياق جامعه به خواندن و علاقه مردم و بخصوص نخبگان به دانستن، با تلاش‌هاي ارزشمند مرحوم بورقاني و همكاران ايشان در وزارت ارشادو نيروهاي قوي مطبوعاتي درمطبوعات مختلف همراه شد و جامعه مطبوعاتي ايران در اين دوره به يك پديده تبديل شد. پديده بي‌نظيري كه پيش از آن سابقه نداشت و متاسفانه بعد از اين دوره هم با توقيف روزنامه‌هاي پرتيراژ، احتمال تكرار آن منتفي گرديد.

• چه تحولات چشمگيري باعث شد كه دوره مسئوليت مرحوم بورقاني تا اين حد اهميت پيداكند.
- عملاً ساختارهايي كه نه سال پيش بينان نهاده شده بود در مطلوب‌ترين نمونه خود در اين دوره متجلي گرديد. در همه حوزه‌ها چنين بود. چه در حمايت از مطبوعات داخلي، چه در امور مطبوعات خارجي كه به دليل تجربه احمد در خبرگزاري و نيويورك تخصص ويژه او هم شده بود، چه در زمينه حمايت‌هاي مادي و معنوي از مطبوعات، چه در زمينه پژوهش و آموزش، چه در زمينه كاهش تصدي گري دولت در امور مطبوعات و تقويت نهادهاي صنفي مطبوعات.
- مطلوب‌ترين و قانونمند‌ترين هيات منصفه مطبوعات دراين دوره شكل گرفت.
- نهادهاي صنفي مطبوعاتي شرايطي مطلوبي پيدا كردند.
- با تيراژ بالاي روزنامه‌هاي غيردولتي سهم مطبوعات غيردولتي درسرانه مطبوعات كشور بشدت افزايش يافت.
- فعاليت‌هاي آموزشي و پژوهشي مطبوعات ارتقاء يافت.
- امور خبرنگاران خارجي ساماندهي شد. و بسيار از كارهاي ديگر كه جزئيات آنرا همكاران احمد بيشتر مي‌توانند توضيح دهند.
• روش كار مرحوم بورقاني چه ويژگي‌هايي داشت؟
يكي از وجوه برجسته كار مرحوم بورقاني اهتمام او به حمايت از مطبوعات بود. او تلاش زيادي براي دفاع از آزادي و حقوق مطبوعات كرد. عملاً توقيف مطبوعات مهمترين ضربه‌اي بود كه او را از ادامه كار بازداشت.
ويژگي ديگر احمد كه او را بسيار شاخص مي‌كرد خاكي بودن او بود. احمد بدون اينكه قصد تظاهر داشته باشد در رفتار و ارتباط با ديگران بسيار ساده و بي‌تكلف بود. وقت زيادي را وقف رسيدگي به امور مطبوعات و دفاع ا زحقوق آنان مي‌كرد و در اين رابطه از هيچ تلاش دريغ نداشت. من در مقاله مفصل در اين مورد نوشته ام. احمد بورقاني تا آخرعمر بچه نظام آباد و تهران نو باقي ماند. زندگي متوسط بچه‌هاي نظام آباد، الگوي زندگي شخصي احمد بود و او بر اين مساله پاي مي‌فشرد و بسيار مراقبت مي‌كرد كه از آن تخطي نكند. احمد در نيويورك هم نظام آبادي بود و وقتي به تهران بازگشت بازهم به زندگي نظام آباد بازگشت. زندگي بسياربسيار ساده، رنوي درب و داغان و رفت و آمدهاي با موتور سيكلت و مسائلي از اين دست براي بسيار از مردم ناشناخته بود و تا وقتي احمد از دنيا رفت كمتر كسي از شرايط معيشت و تعامل احمد مطلع گرديد.
ويژگي ديگر احمد خانواده شهيد بودن او بود. خيلي‌ها نمي‌دانستند كه احمد برادر شهيد است اما دوستان احمد، بچه‌هاي محل، هم سنگرهاي برادرش، حتي يك روز درباره سلامت و شخصيت والاي او ترديد نكردند و در روز تشييع جنازه او هم، پيكر او را در زير نام و تصوير برادرشهيدش، به رسم تشييع جنازه شهدا و خوبان، بر سكوي جنازه شهدا نهادند و برايش فاتحه خواندند و از او به‌عنوان بچه مسجد خودشان ياد كردند.
ويژگي برجسته ديگر احمد دانش وسيع او در زمينه ادبيات بود. احمد بسيار كتاب مي‌خواند و ساعات آخر عمر خود را هم درحال مطالعه كتاب گذرانده بود. او تنها متولي مطبوعات و يكي از مسئولان حوزه فرهنگ نبود. او اهل فرهنگ بود.
احمد بورقاني حامي مطبوعات و فرهنگ بردباري را ترويج مي‌كرد و هميشه سنگ صبور كساني بود كه مورد كم لطفي و ستم كساني قرار گرفته بودند كه خود را مدافع دين خدا معرفي مي‌كردند. در تمام طول مسئوليتش د رمعاونت مطبوعاتي چنين بود و با همه آناني كه فرصت فعاليت فرهنگي و مطبوعاتي خود را از دست داده بودندهم نوا و هم دل بود و با آنان رنج مي‌كشيد و همراه آنان اعتراض مي‌كرد.

• بعد از كناره‌گيري مرحوم احمد بورقاني از معاونت مطبوعاتي چه تحولي در معاونت مطبوعاتي و مطبوعات ايجاد شد؟
بعد از دوره مسئوليت مرحوم بورقاني، به رغم اينكه مديران خوبي مسئوليت معاونت مطبوعاتي را برعهده گرفتند اما هرگز دوره طلايي مطبوعات آزاد تكرار نشد و دوره مسئوليت او به‌عنوان يك دوره نمونه عالي در روزنامه‌نگاري ايران باقي ماند. دخالت نهادهاي ديگر در كار مطبوعات شدت گرفت و عملاً مطبوعات آزادي‌هاي خود را از دست دادند. هيات منصفه مطبوعات شكل نسبتا تشريفاتي به خود گرفت و نقش خود را در قضاوت منصفانه نسبت به مطبوعات از دست داد. مطبوعات خيلي خوب بيشتري نيز منتشر شدند كه البته آنها هم تحمل نشدند اما اين مطبوعات هيچكدام نتوانستند به ركورد مخاطبان روزنامه‌ها و نشريات اين دوره طلايي نزديك هم بشوند.
• آقاي بورقاني بعد از معاونت مطبوعاتي در عرصه مطبوعات چه كرد؟
دوره مسئوليت آقاي بورقاني به‌عنوان نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي نيز دوره‌اي بسيار برجسته بود كه خود نياز به بحث‌هاي بسيار دارد. اما من به مطبوعات برگردم و تاكيد كنم كه احمد هرگز از مطبوعات جدا نشد و هرگز علائق خود را در اين رابطه رها نكرد. احمد بعد از معاونت مطبوعاتي درمسئوليت‌هاي ديگر هم براي تقويت مطبوعات و نهادهاي مدني مرتبط با مطبوعات تلاش مي‌كرد. تقويت انجم صنفي مطبوعات مديون تلاش‌هاي احمد بعد از دوره مسئوليت هم بود. مرحوم بورقاني علاوه براين سنگ صبور همه روزنامه نگاراني محسوب مي‌شد كه گرفتار مشكل و نابساماني و كم لطفي مسئولان نظام شده بودند. هرروزنامه‌نگاري كه كارش به دادگاه و قوه قضائيه مي‌كشيد براي مشورت و حمايت به سراغ احمد مي‌رفت و احمد با وجود اينكه دستش كوتاه بود از هرتلاشي براي كمك به او دريغ نمي‌كرد.
چشم انداز تلاش‌هاي احمد بورقاني و خودتان و همكارانتان در مراحل تاسيس معاونت مطبوعاتي را چگونه مي‌بينيد.
بخش‌هايي از آنچه كه در بيست سال گذشته در حوزه مطبوعات انجام شده نهادينه شده است و امكان تغيير آن وجود ندارد. حالا ايران يك جامعه روزنامه نگار فرهيخته دارد. روزنامه نگاراني حرفه‌اي كه به كار مطبوعات نه به‌عنوان تفنن بلكه به‌عنوان يك حرفه ارزشمند نگاه مي‌كنند. هرچند زندگي و معيشت روزنامه نگاران همچنان پرمشكل است اما منزلت روزنامه‌نگاري بسيار بالا رفته و اين نتيجه همه تلاش‌هايي است كه در اين دوره طولاني انجام شده و احمد بورقاني چه در طي 15 ماه مسئوليتش در معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد و چه پيش و پس از آن به‌عنوان يك خبرنگار و روزنامه نگار و اهل فرهنگ و نماينده مردم تهران برايش بسيار تلاش كرده است. البته بخش‌هاي مهمي از كارهاي انجام شده در دوره‌هاي گذشته نيز مختل گرديده است. مردم ايران نشان دادند كه اگر روزنامه‌اي خواندني وجود داشته باشد آنان اهل مطالعه هستند اما بسياري از همين مردم بزرگوار پس از توقيف فله‌اي مطبوعات از روزنامه ‌ها روي گرداندند و به روزنامه خواندن روي خوش نشان ندادند. تيراژ روزنامه‌ها بشدت سقوط كرد و ايران به زمره كشورهاي با سرانه بسيار پايين نسخ روزنامه در سطح جهان تنزل كرد. در عين حال من نسبت به آينده خوش بين هستم. دوره طلايي روزنامه‌نگاري آزاد در دوره اصلاحات و بخصوص در دوره مسئوليت مرحوم احمد بورقاني براي هميشه به‌عنوان يك دوره نمونه در تاريخ روزنامه‌نگاري ايران باقي خواهد ماند و جمعيت با كيفيت و فرهيخته و قدرتمند روزنامه نگار كشور دنياي ارتباطات و اطلاع‌رساني را رها نخواهند كرد. اگر روزنامه‌نگاري متعارف براي آنان ممنوع شود به روزنامه‌نگاري الكترونيك روي مي‌آورند و اگر راه ارتباطات رايانه‌اي مسدود شود در جهت يافتن راه باز كردن راه قدم برخواهند داشت. من اميدوارم دوستان احمد با كمك همين روزنامه نگاران ارجمند بتوانند راهي پيدا كنند كه ياد و خاطره مرحوم احمد بورقاني به‌عنوان يك حامي ارجمند و با فرهنگ مطبوعات آزاد و توسعه يافته، براي هميشه در جامعه مطبوعاتي كشور زنده نگاه داشته شود.

مثل شنا کردن در استخر شیره-عبدالكريم سروش

دوستداران مرحوم احمد بورقاني در دانشگاه كلمبيا مراسم بزرگداشتي براي ايشان گرفتند كه در آن عبدالكريم سروش سخنراني كرد . آن چه مي خوانيد متن سخنراني سروش در اين مجلس است .
***
محضر همه دوستان گرامی سلام عرض می کنم و برای همه آروزی نیک بختی دارم. این مجلس به پاس خدمات مرد شجاع از دست رفته ای برپا شده است که در صحنه مطبوعات و آزادی درخششی خوش داشت. اما این درخشش دولت مستعجل بود وبا کمال تاسف دست اجل او را از ما گرفت و امروز ما سوگوار او و شجاعت ها و زحمت های صادقانه و صمیمانه او هستیم. مرحوم احمد بورقانی که البته من توفیق اندکی در هم صحبتی با ایشان داشتم اما با کارها و زحمت ها و خدمت های او آشنایی داشتم. به خصوص از و قتی که گشایش پس از انسدادی در جامعه ما رخ داد و مردم با آرای خود مردی را بر مصدر ریاست جمهوری نشاندند که از او توقعات بلند و بزرگی داشتند، علی الخصوص برداشتن قدم هایی استوار در راه آزادی و ایجاد جامعه مدنی. وعده های بزرگی هم از او شنیدند. ملموس ترین و دیدنی ترین بهره و بخش آن وعده ها، آزادی مطبوعات و مطبوعات آزاد بود. البته وزارت ارشاد در این امر مسئولیت اول و اهم و احسن را داشت. مرحوم بورقانی چنان چه همه ما اینک می دانیم به سمت معاون وزیر در امور مطبوعات در آن وزارت خانه مشغول به کار شد و آن چه که ما از جنس شکوفایی مطبوعات در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی می دانیم تا حدود بسیار زیادی مرهون دلیری های این از دست رفته عزیز است. من به برادر گرامی ایشان که در این مجلس حضور دارند و از دوستان نیکوی ما هستند و هم چنین به همه بازماندگانشان و به خودمان تسلیت می گویم.
وقتی که مرگ کسی رخ می دهد من گر چه حقیقتاً متاسف می شوم اما از جهتی هم آسوده خاطرم. برای این که زندگی سراسر زحمت است و آن ها که می روند به هر حال به راحت می روند. به قول حافظ:
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم
راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب
من به بوی سر آن زلف پریشان بروم
ما ساکنان این ویرانه سرا باید به فکر خودمان باشیم. آن ها که رفته اند پرونده شان بسته است و حساب شان با خداوند است. اما برای جامعه فرهنگی ما، جوانان نگران آینده ، آزادی خواهان و همه کسانی که به دنبال توسعه فرهنگ در این کشور هستند مرگ این عزیز، حادثه تلخ و تاسف باری بود. یکی از محرومیت هایی بود که ما در این دوران تحمل کردیم و نظیر این محرومیت ها چه بسیار بودند. کو و کجا تا شخصی با این شجاعت برخیزد و در وقت خود و در جای اصلی که باید، خدمات خود را ارایه دهد و از شجاعت او خلقی بهره مند شوند.
من وقتی به دوستان می نگرم و به نوع نگاهی که نسبت به فرهنگ دارند نتیجه ای که می گیرم این است که برای گروهی، آزادی یک حق است اما برای گروهی دیگر، آزادی حداکثر یک وسیله است. وسیله ای که می توان آن را فرونهاد و به جای آن وسیله دیگری برگرفت. وسیله ای که اصلا می توان از آن استفاده نکرد و آن را به کناری نهاد و با آن خداحافظی کرد. اما گروه دیگری هستند که از آزادی مفهوم حق را می فهمند. حقی که نمی تواند تحدید شود و می باید مطالبه شود. حقی که به نوبه خود تکلیف آور است و دیگران، مخصوصا ارباب قدرت، نسبت به حفاظت از آن مسیولیت دارند. تفاوت خیلی بزرگی است. در اکثر مواردی که خصوصا با روحانیان در باب آزادی سخنی گفته ام، همیشه دیده ام از این طریق استدلال می کنند که آزادی یک وسیله است و اگر این وسیله گاهی مورد سو استفاده قرارگیرد و به جای آن که بدوزد ببرد، باید آن را به کناری نهاد. این منطق که آزادی از حقوق آدمیان است، از حقوق تحدید ناپذیر و جدایی ناپذیر آنان، منطق چندان شناخته شده ای نیست. حتی نزد کسانی که دم از آن می زنند و توسعه آن را خواستارند. می بینید که این افراد در مقابل کمترین اشکالی فرو می نشینند و دم فرو می بندند. علت این امر، آشنا نبودن با منطق این مسیله و اهمیتی است که در دل آن نهفته است.
من وقتی نظر می کنم به کسی مانند برادر عزیز از دست رفته مان، گمان می کنم که باید به نحوی این سوال را با خود طرح کرده و مسئله را پیش خود حل کرده باشد، که در مورد آزادی چگونه باید اندیشید و از آن چرا و چگونه باید دفاع کرد. ما خیلی ها را دیده ایم که در مقام سخن، داد سخن در باب آزادی داده اند، اما همین که پای عمل آمد به راحتی آن را بوسیدند و کنار گذاشتند. ایراد یا ایرادهایی اگر هست، به نظرم مهم ترینش همین عدم بصیرت نظری است. یعنی این آزادی مانند یک شیر است که از دور زیبا است اما از نزدیک هراسناک است و بسیاری از کسانی که آن را از دور توصیف و تحسین می کردند همین که به آن نزدیک شدند جگرشان درید و تحمل حضور و نزدیکی آن را نداشتند و به همین سبب به راحتی و به زودی وادادند. مولوی در اشعار خودش این معنا را دارد، البته مضمون را از یک شاعر عرب گرفته که:
از تبسم های شیر ایمن مباش
وقتی که می بینی دندان های شیر آشکار شده، گمان مبر که می خندد و گمان مبر که با این خنده به تو ارادت و دوستی نشان می دهد. چیز دیگری پشت آن نشسته است. شیر دلیر آزادی چنین موجود مهیبی است. هم زیبا و جذاب و دلبر است و هم هراسناک. ما فراوان دیده ایم که کسانی هرگاه به این موجود مهیب نزدیک شدند پاپس کشیدند و نتوانستند حرکت خود را ادامه بدهند. ماندن در این میدان کار دلیران است و البته دیگران هم از این دلیری بهره بسیار می برند و خواهند برد.
حالا چرا آزادی اهمیت دارد؟ با این که قبلا سخنانی در این باب گفته ام، مایلم پاره ای از آن نکات را این جا تکرار کنم. ما هم چنان محتاج بحث و فحص در این مقوله ایم. در جایی نوشته بودم که مفاهیم دو گونه اند، یک دسته مفاهیمی هستند که بدون بودنشان، مسما و حقیقت آن ها می تواند در میان مردم موجود باشد. مفهوم الکتریسیته قرن ها نبود اما خود الکتریسیته وجود داشت گو این که مردم از آن استفاده نمی کردند و راه بهره برداری از آن را نمی دانستند. جاذبه وجود داشت اما مفهوم جاذبه نبود. یا اتم وجود داشت اما درکی از اتم و مفهوم اتم وجود نداشت. این ها از آن دسته اموری هستند که می توانند خودشان باشند اما مفهوم و درک و تصورشان از ذهن ها غایب باشد. اما دسته ای از امورهستند که اصلا بودنشان در گرو بودن مفاهیم شان است. اگر معنا و مفهوم آن ها در ذهن ها محقق نشود، وجود آن ها هم در خارج محقق نخواهد شد. یکی از آن ها همین مفهوم آزادی است. یک قومی بدون این که درک درستی از آزادی داشته باشد نمی تواند آزادی داشته باشد. این درست نیست که ما تصور کنیم می توان آزادی داشت بدون این که بدانیم آزادی چیست. آری برق می توان داشت بدون این که ما لزوما مهندس برق باشیم. یا کامپیوتر می توان داشت بدون این که ما خودمان کاشف و مخترع و سازنده کامپیوتر باشیم. کثیری از این مقولات را می توان داشت حتی می توان از آن ها استفاده هم کرد، بدون آن که لزوما متخصص آن ها باشیم یا حتی خبر از ابتدایی ترین مفاهیم شان داشته باشیم. ولی یک رشته از امور هستند که حضورشان در جامعه، به حضور مفهوم شان وابسته است. لذا در باره آن ها حرف زدن، فقط حرف زدن نیست، بلکه ایجاد کردن و به میان آوردن آن ها است. ما اگر در باره اتم حرف بزنیم، اتم ها سر جایشان هستند و ما در باره آن ها فقط حرف می زنیم، ممکن هم هست کسی به ما بگوید حرف بس است. اما اگر در مورد آزادی حرف بزنیم، مفهومی را ایجاد و تولید می کنیم. این چنین نیست که در باره مفهومی که ما چه بگوییم چه نگوییم وجود دارد، صحبت می کنیم. اگر بگوییم و بفهمیم، وجود خواهد داشت. اما اگر نگوییم و نفهمیم، وجود پیدا نخواهد کرد. تمیز این دو مفهوم از یکدیگر فوق العاده اهمیت دارد.
در علوم انسانی ما با مفاهیمی سرو کار داریم که تقریباً همه از جنس دوم هستند. مفهوم رای دادن شاید از آزادی روشن ترهم باشد. اصلا رای دادن مفهومی است که شما باید بدانید چیست. برای کسی که نمی داند، به فرض این که تکه کاغذ ی را در صندوقی هم بیاندازد، این رای دادن نیست. و امثال این ها. می خواهم این را عرض کنم که ما هر چه هم در باب آزادی سخن بگوییم، کم گفته ایم. برای این که با همین سخن ها، آن را ایجاد می کنیم. با همین سخن ها، مفهومش را بدل به حضور اجتماعی می کنیم و با حضور اجتماعی می توانیم از آن بهره برداری کنیم. همین حرف بدل به حقیقت و واقعیت می شود، به مفهوم وفرهنگ ذهنی تبدیل می شود که می تواند خودش را بگستراند و جامعه را فرا بگیرد. اگر ما پاره ای از امور جدید در دنیای مدرن از جمله آزادی را نداریم، به گمان من مهم ترین علتش این است که ما هنوز مفهوم آن ها از جمله مفهوم آزادی را نداریم. ما هنوز درک درستی از این ها نداریم. اگر درک درست پدید آمد، قطعا خود آن موجودات هم حضورشان را در جامعه اعلام خواهند کرد. لذا هر چقدر که در تبیین و تصحیح این مفاهیم بکوشیم به واقعیت نزدیک تر می شویم.
با ذکر نام مرحوم احمد بورقانی ما به یاد چند موضوع می افتیم. همه آن ها هم برای مان جالب هستند. یکی نمایندگی مجلس است که ایشان نماینده مجلس بود. در این نمایندگی مجلس دو مفهوم نماینده و پارلمان هست. یکی هم مطبوعات و دیگری آزادی مطبوعات و نیزمفهوم فرهنگ است که مطبوعات خادم فرهنگ هستند. وجود عزیزی مثل احمد بورقانی یادآور این مفاهیم پنج گانه است. هر کدام از این ها مفهوم فربهی است که می تواند موضوع تاملات جدی باشد. همه آن ها هم مفاهیم جدید و نسبتا ناآشنایی هستند که در راه شناختن و شناساندن آن ها باید کوشش کنیم. همین مفهوم نمایندگی را در نظر بگیرید. جمع شدن و عده ای را به مجلس فرستادن، یعنی به یک ساختمانی فرستادن، نامش نمایندگی نیست. نمایندگی یک مفهوم است که اگر آن مفهوم حضور داشته باشد و در ذیل و ظل آن مفهوم عملی صورت بگیرد، واقعا نمایندگی است.
خدا رحمت کند مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی را که دو ماه پیش از دنیا رفت. مرد بسیار شیرین و نکته سنجی بود. یکی از نکاتی که در عالم دوستی به من می گفت این بود که ما در ایران همه چیز را از جنس مسما داریم، خودش را نداریم. می گفت ما در تهران یک مسما به هوایی را تنفس می کنیم. یک مسما به مجلسی هم داریم. یک مسما به انتخاباتی هم داریم. حقیقتا حرف درستی هم بود. این مسمیات که جای حقایق را گرفته اند بر روی آن ها پرده کشیده اند. چرا این ها مسما هستند؟ در مورد هوا، که از جنس مفاهیم نوع اول است، می تواند پاک یا ناپاک باشد بدون این که شما بدانید. این تابع درک شما نیست. ولی نمایندگی تابع درک ما از نمایندگی است. آزادی و مطبوعات تابع درک ما از آزادی و مطبوعات هستند. مسیله فوق العاده مهمی است. اهمیت موضوع در این است که آن که نماینده است بداند نمایندگی یعنی چه. کسی را که منصوب کرده اند برای به عهده گرفتن امور مطبوعات، بداند که مطبوعات در جهان جدید چه جایگاهی دارند، چه نقشی بازی می کنند و تجلی گاه کدام حق از حقوق آدمیان است. چرا باید مورد دفاع قرار گیرند و تا کجا باید از آن ها حفاظت و حمایت کرد. اگر این ها بر کسی معین نباشد و فقط به مطبوعا ت به چشم فیزیکی محض نگاه کند، پاره کاغذهایی بیش نیستند که سطوری بر آن ها نگاشته اند. مفهوم فرهنگ و معنای وسیعی که در جهان ما دارد نیز همین طور است.
حرمتی که کسی مثل مرحوم احمد بورقانی برای ما دارد و حقیقتا درسی که از این زندگی های موفق باید گرفت همین است که آدمی جایگاه خودش را خوب بداند. به کاری که دست می برد آن کار را بشناسد. اگر او را در جایی نشاندند که جای او نیست کناره بگیرد و از آن صندلی پایین بیاید. نه فقط عیبی ندارد که حسن و افتخار و تواضع و حق شناسی هم هست. به کاری بپردازد که از او برمی آید. گفته اند سلطان سنجر وقتی از سپاه غز شکست خورد، علت شکست را از او پرسیدند. شاید افسانه ای باشد، برای این که از سلطان سنجر که سلطان قلدر و جاهلی بود بعید است چنین پاسخی داده باشد. گفت من کارهای خرد را به مردان بزرگ دادم و کارهای بزرگ را به مردان خرد. مردان خرد از عهده کارهای بزرگ برنیامدند، مردان بزرگ هم دون شان شان بود کارهای خرد را انجام دهند. بنابراین همه کارها زمین ماند. این کافی است برای آن که نظامی فروبپاشد. نشستن آدمیان درست در جای درست و این که آدمی نقشی را ایفا کند که در آن نقش موفق است و می داند خدمتی خواهد کرد، درسی است که از این زندگی های موفق می توان گرفت. آدمی شب که سرش را زمین می گذارد بخوابد و محاسبه روزش را می کند، با وجدان آسوده می خوابد و پیش خودش و وجدانش و خدای خودش شادکام و سرفراز است که روزی را با نیکی و درستی و خدمتگزاری به سرآورده و لذا می تواند پاسخ گوی وجدان خود باشد.
دورانی که مرحوم بورقانی در مطبوعات خدمت می کرد، دوران عجیبی بود. جوان ترهای مجلس ما شاید ندانند. ولی آن ها که سنی دارند و دوران قبل از خاتمی را هم دیده اند، با آن خزان استخوان }….{ می دانند آن انفتاح نسبی که پس از آن حاصل آمد چقدر دل چسب و امید بخش بود و چه برق شادی در چشم ها نشاند. من تجربه شخصی خودم را به شما منتقل می کنم. ولی می دانم عموم کسانی که آن دوران را دیدند و از سرگذراندند و تلخی هایش را به جان چشیدند با من هم نوا و هم صدا هستند که ما از یک خزانه گرم و داغ و پوست سوز استبداد به یک خنکای راحتی و نیمه آزادی و نیمه انفتاحی رسیدیم که همه زبان ها به شکر حق باز شد. در این آزادی و گشوده شدن پنجره ها و درها ولو این که دولت مستعجل بود، باید دید چه کسانی آن ها را گشودند، چه کسانی آن ها را گشوده نگه داشتند. چه کسانی ملامت ها را به جان خریدند و سختی ها را دیدند و از پا نیافتادند. همین باز بودن دریچه مطبوعات در جامعه ما، روزنامه هایی که حقیقتا در تاریخ مطبوعات ایران تیراژ و محتوای شان سابقه نداشت، روزنامه های جامعه و توس و غیره، به همت عده ای از جان گذشته منتشر می شدند. جامعه مشتاق و تشنه هم حقیقتا اقبال خود را به آن ها نشان می داد و همه به زبان حال و زبان قال می گفتند که تشنگانی هستند که سال ها است باران فرهنگ از آن ها دریغ شده است و الان که نیم قطره آبی می چکد، همه با کام های تشنه آن را می چشند و استقبال و تغذیه می کنند. البته نمی دانستند پشت صحنه چه خبر است. گاهی که من در روزنامه جامعه حضور می یافتم، مرحوم احمد بورقانی و دیگران هم آن جا می آمدند، آن گفت و گوها که در آن جا می گذشت و آن تلخی ها و نگرانی ها و بی پناهی ها که نهایتا هم منتهی به انسداد مجدد شد، آن ها را که می شنیدیم و می دیدیم معلوم بود که چه دست و پایی می زنند و در چه شرایط دشواری کار می کنند. من همیشه این مثال را می زنم و گویای واقعیتی است که از آن سخن می گویم. کار کردن در آن شرایط مثل شنا کردن در استخر شیره بود. شنا کردن در استخر شیره از این جهت که شیره است قدری شیرین است اما شنا کردن نیست. شیرین بود. آن ها حقیقتا کامشان شیرین بود از این که خدمتی انجام دهند و حقیقتا این خدمات را دوست داشتند. شیرینی در کام مردم می ریختند اما با صدها بار دست و پا زدن شاید یک اینچ هم نمی توانستند جلو بروند. با این شیرینی و با این دشواری کار را ادامه می دادند. خوب کامشان شیرین باد. روح این عزیز ما غریق رحمت باد که فرهنگ را به مردم عرضه کرد و دریچه ها را گشود. راه آزادی را نشان داد و مقاومت و ایستادگی را در راه آزادی به دیگران آموخت و با افتخاری که در این جهان و انشاالله پاداشی که در آن جهان دارد روانه سفر نهایی شد.

«پديده‌اي بنام» احمد بورقاني-حمید هوشنگی

40 روز از پرواز جانگداز «زنده ياد احمد بورقاني» گذشت. تهران در 15 بهمن 86 تشييعي به واقع نادر را نظاره كرد تا گروه‌هاي گوناگوني از مردم اين ديار وداعي دردناك با يك خادم واقعي را بتاريخ بسپرند. مجالس ختم و يادبود او گوناگوني غريبي از مردم را به نمايش گذاشت. مقالات متعددي در سوك و ياد احمد در مطبوعات ايران منتشر شد كه از حيث تنوع به واقع كم نظير بود. چنان قدرشناسي درسي بود براي مخالفان و حتي موافقان احمد. گواه اين مدعا شركت گروهي از مخالفان فكريش بودند كه به باور عموم اكثراٌ جهت طلبيدن حلاليت در مراسم يادبودش شركت كردند.

نبود احمد را اينك خانواده و دوستان او اندك اندك و ناگزير باور ميكنند و به رضاي خداوندي تسليمند و ميدانند هيچ زنده‌اي را عمر ابدي نيست. اما آنچه ازفقدان، سوك و دريغ ابدي دوستان مهم‌تر است اين‌كه آيا جاي احمد را مي‌توان پركرد؟ چرا ما به‌خاطر از دست دادن بورقاني به اين شدت غمگين شديم؟ آيا مي‌توان امثال احمد را پرورش داد؟ و چگونه مي‌توان راه او را پي گرفت؟
احمد بورقاني از جمله معدود افراد خالصي بود كه بعد از انقلاب با ايشان آشنا شدم و شايد مخلص‌ترين آنها بود در تمامي ابعاد و معنا. به‌خاطر خلوص بي‌حدش از «نوادر روزگار» ما بود. در حسن خلق و سلوك كمياب، در مطابقت زبان و عمل كم نظير، در صداقت، درستي و انصاف بي همتا، در رفاقت و داشتن مرام تا بي‌نهايت، در فهم، اعتدال و شهامت كم بديل، در سلامت نفس مثال زدني، دربخشش و كرم حد اعلاي جود، در توانائي حرفه‌اي كم مانند، در بي‌نيازي اسوه، دربزرگ منشي تا عرش، در اشتياق ياري تا اوج و در ايثار تا سرحد جان!
راستي چگونه مي‌توان چنان بود؟ در دامان چه خانواده‌اي مي‌توان پرورش يافت كه بحد احمد رسيد؟… به كدام مدرسه بايد رفت و پاي درس كدامين استاد و كنار كدام همكلاسي نشست تا چنين معرفت يافت؟ در كدام كلاسي جبراني تجديدي جبر و فيزيك و زبان ثبت نام كرد كه وراي مردودي دردرس تجديدي، درامتحان زندگي جنين نمره قبولي گرفت؟ به كدام حلقه دوستي بايد پيوست تا چنان با مرام و رفيق باز شد و مداوماٌ در فكر خدمت به خلق خدا بود و اعتلاي ايران را نشانه گرفت؟ در مكتب كدام نجيبي بايد نشست تا چنين نجيب، صبور، قانع، خوشرو و دلچسب بار آمد؟ دركدام كوره زندگي بايد سختي‌ها را آزمود تا چنين تفتيده شد و راه خطا نرفت؟ در كدام مجلس آموزش عدالت بايد ره يافت تا چنان منصف و دادستان مظلوم شد؟ به كدام زورخانه جهت آموختن پهلواني شتافت تا از سختي‌ها نهراسيد و بي پروا به رويارويي با خصم در هر شكل و شمايل شتافت؟ چه بايد كرد تا چنين خانواده‌اي مستغني و فرهنگي به يادگار گذاشت؟ با كدامين فلسفه بايد آشنا شد تا با دشمن چنان مدارا كرد و به مخالف جرات و اجازه مخالفت داد و انتقاد را با سعه صدر پذيرفت؟ كدام تجربه‌هاي تاريخي را بايد آويزه گوش كرد كه در «عمري جنين كوتاه چنين موثر» بود؟ و خلاصه آن كه چگونه بايد بود تا چنين در دل گروه‌هاي مختلف مردم نشست به گونه‌اي كه دشمنان نيز در خلوت به عظمت شخصيت، روح و خلوصش گواهي دهند؟
كنكاش در شكل گيري شخصيت احمد را بايد در مراحل مختلف زندگي 48 ساله‌اش به جست‌وجو نشست. نشو و نما در دوران نوجواني، جواني و ميانسالي درمحله نظام آباد، روحيه ورزشي را در تيم واليبال دبيرستان ابراهيم صهبا در شرق تهران، آشنائيش با تعاون را در فعاليت‌هاي در مسجد فاطميه محله تسليحات ، عشق به ايران را در كلاس جغرافيا در دانشگاه‌هاي مشهد و بهشتي تهران، حرفه‌اي شدن را در ميز تحريريه اخبار سياسي خبرگزاري جمهوري اسلامي، صلابت را در جبهه‌هاي مختلف دفاع مقدس، مديريت را در معاونت خبري خبرگزاري رسمي كشور، برنامه ريزي را در ستاد تبليغات جنگ، كار بين المللي را در فعاليت خبري در سازمان ملل، سياست رابا مطالعه بي وقفه و در سفر و حضر به ممالك مختلف دنيا و حشر و نشر با موافق و مخالف، تسلط به ادبيات را در مطالعه دائم و بردن سر در كتاب، عشق به فرهنگ را در كار انتشارات و نشر ني، برنامه ريزي اجنماعي، آزادگي و تحمل مخالف را در معاونت مطبوعات وزارت ارشاد اسلامي دوران اصلاحات، خدمت بي‌وقفه به مردم و دفاع از منافع ملي را در نمايندگي مردم تهران در مجلس سرافراز ششم، اعتقادش به اصلاحات را با باور عميقش به دموكراسي پارلماني و در تصميم سازي و ارائه گزارشات مكتوب، نغزو ماندگارش در مجلس ششم ، آموزش سياسي را در كمك به تهيه نطق نوشته هم فكران نماينده، صميميتش را در حلقه هاي مختلف دوستان و بستگان، اعتقادات مذهبيش را در رعايت تمامي موازين شرعي و گاه انجام مستحبات، رافت قلبيش را در كمك بيدريغ به مستمندان از هر طيف و مذهب، سعه صدرش را در عكس‌العمل‌هاي متوازن و رفتار بزرگوارانه با مخالفانش در سياست، شعور ادبيش را درتسلط وسيعش درادبيات فارسي و بكارگيري تمثيل‌هاي ناب در بيان و نوشته، يكرنگيش را در ساده زيستي كمياب و كم توجهي تعمدي به ثروت اندوزي و رفاه، و چه استاد بود در ارائه توانائي در كار جمعي و ايجاد روحيه تعاون و صميميت، مدرن بودنش را در پذيرش مسئوليت و باور به همفكري و استفاده از نظريات مخالف و موافق و تسلطش در شريك كردن همگان درايجاد تصميم جمعي و همچنين در برگزاري مدبرانه سمينارها و كنفرانس‌هاي مختلف سياسي و ادبي و … و چه طناز و شوخ در ايجاد حلقه‌هاي وصل در گرده‌هاي سياسي، در كاربرد طنزهاي كم نظيرش دربزنگاه‌ها، و چه جدي بود در باورش به قانون و قانونمندي ، به اعتقاد عميقش به جامعه مدني، و متعهد بود به شناخت عميقش از جامعه اسلامي ايران، وفادار به تعهدش به ظلم ستيزي و لزوم حمايت از ستمديده و طرفه آن كه چه صبور بود وتنها و مظلوم در پيچ وخم دادگاههاي قوه قضائيه!
به باور من دلسوزان مملكت و علاقمندان سرفرازي ايران بايد چگونگي زندگي و شكل گيري شخصيت احمد بورقاني رامجدداٌ بازشناسي كنند و دانشجويان رشته‌هاي مختلف سياسي، جامعه‌شناسي، روزنامه‌نگاري ، روانشناسي اجتماعي، زندگي او را به صورت علمي و به عنوان يك «مورد مطالعاتي» مورد توجه جدي قرار دهند و راهكارهايي را به جامعه تشنه و محتاج ما معرفي كنند تا شخصيتي مثل احمد بورقاني در حجم و تعداد مقبول باز توليد شود تا در گذرگاه‌هاي سخت، مملكت با از دست دادن چنين يار شفيقي اين گونه تنها و مصيبت زده احساس نااميدي نكند. بايد فهميد چرا مثل احمد كم داريم و چرا عده قابل توجهي از مسئولين اين ديار نمي‌توانند احمد بورقاني شوند؟ بايد به درستي دانست شكل گيري شخصيت احمد چه مراحلي را طي كرده بود تا از او چهره‌اي آنچنان كم نظير كارآمد و چند بعدي ساخته بود؟
آرزو ميكنم آنها كه در نگارش متون درسي دبستاني و دبيرستاني مملكت نقشي دارند در مسير آموزش تئوري و عملي نسل فرداي كشور، بدور ازحب و بغض هاي سياسي و تنها و تنها بخاطر «آينده نگري و مقابله با نيازهاي آتي كشور» درجهاني بي‌رحم و شفقت كه فقط زور حاكم است، به ابعاد چند وجهي شخصيت‌هايي نظير احمد بورقاني توجه جدي و عالمانه نشان دهند. توجه ايشان را به اين واقعيت سياسي جلب مي‌كنم كه تا زماني كه ايران صاحب ثروت خدادادي نفت است و جهان براي اين انرژي جايگزيني نيافته است تمامي كشورهاي نفتخيز لقمه‌هاي چربي براي جهان زورمند و زياده خواه غربست و بايد با پرورش نسلي «آگاه، متعهد، خودباور و سياستمدا» مانند احمد بورقاني با اين زياده خواهي‌ها و طمع ورزي ها مدبرانه مقابله كرد.

تجربه احمد كه در يك خانواده بسيار معمولي و متدين پرورش يافت ودر مدرسه‌اي عادي درس خواند و درمحله اي نه چندان مرفه پرورش يافت و بدون داشتن كم‌ترين وابستگي خانواده‌اي و بدون زد و بند به حد بالايي در داشتن مسئوليت در كشور رسيد و صادقانه، مخلصانه و بي ريا به «همه» آحاد مملكت خدمت كرد و نامي نيك از خود بجاي گذاشت، بايد در متون آموزشي ما جاي ويژه‌اي داشته باشد. از رهگذر بيان اين خصوصيات و آموزش آنها ميتوان دستمايه‌اي مكتوب فراهم كرد تا آموزگاران كشور براي آموزش و پرورش نسل هاي آزاده، مخلص توانمند و فداكار دستمايه‌اي عملي در اختيار داشته باشند و بتوانند تجارب بورقاني را به نسل‌هاي بعدي منتقل كنند. بپذيريم كه اگر «ميراث بورقاني» را بر زمين بگذاريم به خود و ايران ظلم كرده ايم.

نماينده‌اي با ايده‌ها و حرف‌هاي نو-محسن ميردامادي

احمد بورقاني يكي از اعضاي فعال و خوش‌فكر كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس ششم بود. سال اول عضو هيأت رئيسه كميسيون بود، اما از سال بعد چون به عنوان عضو هيأت رئيسه مجلس انتخاب شد، از عضويت در هيأت رئيسه كميسيون كناره گرفت. اما همچنان يكي از اعضاي فعال كميسيون به‌خصوص در كميته سياست خارجي بود.
او تجربه‌هايي گرانبها در اين زمينه داشت و تجربه‌هايش را با مطالعه عميق و روزآمد، نو مي‌كرد. او درباره پارلمان‌هاي كشورهاي ديگر هم مطالعه مي‌كرد و از تجربه‌هاي ديگران هم بهره مي‌گرفت و همواره در كميسيون و مجلس ايده‌ها و حرف‌هاي نو داشت كه برخي از آنها در مجلس بي‌سابقه بود.
يكي از پيشنهادهاي آقاي بورقاني كه به تصويب كميسيون هم رسيد، تشكيل جلساتي كارشناسي و مطالعاتي درباره مسائل مهم كشور در مجلس بود كه در آن همه دست‌اندركاران و صاحب‌نظران مربوطه حضور داشته باشند.
موضوع اول كه به بحث گذاشته شد و مسئوليت كار هم با خود احمد گذاشته شد، مسائل ايران و آمريكا بود كه موضوع در 10 جلسه طولاني به بحث گذاشته شد و استقبال از اين جلسات به حدي بود كه جلسات را به كميسيون برنامه و بودجه منتقل كرديم كه جاي وسيع‌تري داشتند.
در اين نشست‌ها تقريباً همه وزراي سياسي و اقتصادي كشور، كارشناسان وزارت خارجه، كارشناسان نمايندگي ايران در سازمان ملل، سفراي آن زمان و سابق ايران در سازمان ملل، برخي از نمايندگان و برخي از استادان دانشگاه درباره منافع و معايب ارتباط يا عدم ارتباط با آمريكا سخن گفتند.
بعد از برگزاري اين نشست‌ها آقاي بورقاني گزارشي كامل به صورت مكتوب ارائه كرد كه به نظر من غني‌ترين كاري است كه تا به حال درباره اين موضوع شده است. در اين گزارش هم ديدگاه‌هاي آكادميك و هم كارشناسانه و اجرايي آمده بود. نتيجه اين بحث‌ها هم انجام يك نظرسنجي درباره اين موضوع بود تا در كنار ديدگاه‌هاي مخالف و موافق آكادميك و اجرايي، نظر مردم را هم داشته باشيم. انجام اين نظرسنجي به سه مؤسسه متفاوت نظرسنجي سفارش داده شد تا نتايج آن قابل مقايسه باشد و بتوان به ديدگاهي صحيح‌تر دست پيدا كرد.
احمد بورقاني يكي از فعال‌ترين نمايندگان مجلس بود و حضوري مؤثر در بسياري از فعاليت‌ها داشت كه نمي‌توان فهرستي از همه كارهايش ارائه كرد، اما مي‌توان برخي از آنها را برشمرد.
طرح هيأت منصفه يكي ديگر از بحث‌هايي بود كه آقاي بورقاني دنبال كرد و پيش برد.
او براي اين كار زحمت زيادي كشيد. هيأت منصفه در كشورهاي مختلف و وضعيت و شرايط كشورمان را به خوبي را مطالعه كرده بود و در نهايت به يك طرح رسيديم به دنبال «طرح قانون هيأت منصفه» كه پنج يا شش بار بين مجلس و شوراي نگهبان در رفت و آمد بود تا در نهايت به تصويب شوراي نگهبان هم رسيد، اما در مجلس هفتم با تصويب ماده واحده‌اي از اجراي آن متوقف شد.
«تعريف جرم سياسي» هم يكي ديگر از كارهايي بود كه احمد دلسوزانه دنبالش بود و برايش زحمت بسيار كشيد، اما به نتيجه نرسيد.
احمد در كميته سياست خارجي كميسيون فعاليت بيشتري داشت. بعد از حوادث 11 سپتامبر و اشغال افغانستان، من در سفر بودم كه احمد زنگ زد و گفت كه قرار است كميسيون ويژه‌اي براي افغانستان در مجلس تشكيل شود و از من هم خواست كه در اين كميسيون باشم و خودش هم يكي از اعضاي منتخب آن بود.
11 سپتامبر اتفاق مهم و ناخوشايندي بود و تلاش همه اين بود كه با موضع‌گيري مناسب، جلوي تبليغات احتمالي را بگيريم. قرار شد كه يكي از نمايندگان به نمايندگي از نمايندگان مجلس در سفارت سوئيس (دفتر منافع آمريكا) حاضر شد و دفتر يادبود را امضا كرد كه اين كار در آن روزگار يك نوع فداكاري بود و كمتر كسي حاضر مي‌شد انجامش بدهد.
احمد بورقاني رئيس هيأت دوستي پارلمان ايران و ايتاليا بود كه به دعوت پارلمان ايتاليا همراه اعضاي گروه سفري هم به ايتاليا داشت و روابط خوبي با همكاران ايتاليايي ايجاد كرده بودند.
او نماينده كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي در كميسيون تلفيق بود و بودجه وزارت امورخارجه و نيروهاي مسلح برعهده ايشان بود.
كسي كه پي‌گير بودجه نيروهاي مسلح بود، مي‌گفت كه چون قبلاً آقاي بورقاني را نمي‌شناختيم، تصور ديگري از ايشان داشتيم، اما در اين مدت آشنايي آقاي بورقاني هر كمكي كه مي‌توانسته به ما كرده است.
احمد اگر چه از فعال‌ترين نمايندگان مجلس بود، اما تنها كار و فعاليت او را از ديگران متمايز نمي‌كرد، بلكه خلق و خوي او نيز بسيار ويژه بود و به همين خاطر او يكي از مورد احترام‌ترين نمايندگان مجلس بود.
ماجراي رنوي فرسوده و قديمي او را همه مي‌دانند، اما شايد كمتر كسي بداند كه او خودرويي را كه مجلس در آغاز كار به نمايندگان واگذار مي‌كند، نگرفت و عموماً از پذيرفتن اين نوع امتيازات خودداري مي‌كرد.
او براي انتخاب مجلس هفتم ثبت‌نام نكرد، اما بعد از ماجراي رد صلاحيت‌ها يكي از فعال‌ترين نمايندگان در تحصن مجلس بود. او با اين‌كه عضو هيچ يك از احزاب نبود، اما به يقين مي‌توانم بگويم كه يكي از تشكيلاتي‌ترين آدم‌ها بود و به تصميم‌‌گيري‌هاي جمعي بسيار وفادار بود. اين وفاداري فقط در پذيرش آن نبود، بلكه در جهت تصميم‌‌هاي جمعي كار مي‌كرد و بسيار هم منظم بود. او قدر وقت خود را مي‌دانست و در كميسيون هرگاه كه فرصتي براي فراغت دست مي‌داد، رمان مي‌خواند. رمان از دست احمد نمي‌افتاد و مي‌گفت خواندن هر رمان مانند رفتن به يك سفر است.

خبرنگار محوري؛ چالش‌ اصلي ايرنا-خسرو طالب‌زاده

احمد بورقاني روزنامه‌نگار بود كه روزنامه‌نگاري را در خبرگزاري‌ ايرنا آموخت و تجربه كرد و در جبهه‌هاي جنگ بينش و شمّ حرفه‌اي خود را پرورانيد. در سال‌هايي كه از ايرنا به اقتضاي مسئوليت‌هايش فاصله گرفت،‌ هيچ‌گاه دغدغه‌ «ايرنايي» بودنش او را رها نكرد و پي‌گير مسائل و موضوعات آن، چه به عنوان معاون مطبوعاتي و چه نماينده مجلس و چه شهروندي عادي بود. زماني كه در خبرگزاري به عنوان قائم‌مقام مديريت و معاون خبر بودم، در جلسات و گفت‌وگوهاي مكرر درباره مسائل مختلف ايرنا مي‌ديدم كه ايرنا براي او مسئله خاص است. بخشي از زندگي كه با آن شروع شد و تا پايان و آن شنبه آخر كه گويي با خاطره‌هايي از ايرنا قرار ملاقات داشت، تداوم يافت.
اين نوشته درباره احمد نيست بلكه درباره علايق او به ايرنا است. مي‌دانم در متن بحث دربارة خبرگزاري و مسائل آن، احمد هم حضور دارد.
خبرگزاري جمهوري اسلامي خبرگزاري دولتي است و از حيث قدمت، تجربه، ميزان نيروي انساني، گستردگي تشكيلاتي و سازماني و تعداد دفاتر نمايندگي در داخل (حدود 60 دفتر) و در خارج (بيش از 20 دفتر) مهم‌ترين نهاد خبري و رسانه‌اي در مقياس خبرگزاري‌هاي داخلي و منطقه‌اي است. ميزان تأثيرگذاري آن هنوز هم علي‌رغم تأسيس خبرگزاري‌هاي مهم و موثر مانند ايسنا، ايلنا و … قابل توجه است. هر چند خبرگزاري‌ها امروزه خبرهايشان در صفحات لايي روزنامه‌ها درج مي‌شود و تيتر يك يا خبر اصلي و مهم را كمتر تصاحب مي‌كنند. اين وضع بيش از آن‌كه معلول وضعيت خبرگزاري‌ها باشد، معلول تنگ شدن فضاي رسانه‌اي است كه ضريب بيم و تهديد را افزون كرده و دست‌ها را بسته است.
با اين حال خبر‌گزاري در دوره‌هايي از تاريخ رسانه‌اي خود به ويژه در سال‌هاي جنگ خوش درخشيد و در زمانه‌اي كه قدرت‌ رسانه‌اي در زمان جنگ تحميلي مهم و سرنوشت‌ساز شده بود، اهميت خبرگزاري ايرانا كه آن زمان تنها‌ترين رسانه‌ خبرگزاري‌ بود، بسيار تعيين‌كننده‌ شده بود. جنگ تمامي استعدادها و توانايي‌هاي بالقوه خبرگزاري‌ را محقق كرده بود و مجالي فراهم شد تا، به مانند خود جنگ، نيروهاي انساني (خبرنگاران) متكي به خلاقيت‌ها و توانايي‌هاي خود،‌ كمبودهاي سازماندهي و مديريت رسانه‌اي و ابزارها و فن‌آوري‌هاي رسانه‌اي را جبران كنند و وظايف و مسئوليت‌هاي رسانه‌‌اي خود را در جنگ به خوبي و درستي و درحد مطلوب به انجام رسانند.
پايان جنگ آغاز دوره جديدي در خبرگزاري بود تا با فراغت و حوصله، توسعه آن عملي شود و در زمينه تجهيزات و امكانات و تقويت نيروي انساني گام‌هاي بلندي برداشته شود. از منظر و رويكرد ساختاري پنج اصل در تحول يا تحليل ساختاري‌ هر نهادي مهم است:
1. منابع انساني
2. منابع مالي
3. تجهيزات و فن‌آوري
4. قوانين و مقررات
5. سازماندهي و تشكيلات
در سه موضوع نخست در سال‌ها و دهه‌هاي پس از جنگ، تحولات مهمي صورت گرفته بود، در زمينه منابع انساني نيروهاي جوان تحصيل‌ كرده و آموزش ديده جذب خبرگزاري شدند، منابع و بودجه مالي خبرگزاري سال به سال افزايش يافت، تجهيزات و فن‌آوري جديد مفيدي در خبرگزاري راه‌اندازي شد و روند «خبرنويسي كاغذي» به «خبرنويسي ناكاغذي» (paperless) شكل گرفت و پيشرفت كرد، هرچند خبرگزاري در زمينه بايگاني خبر و ارجاع به خبرهاي گذشته و پس‌زمينه (background) و پردازش خبري و تحليلي هنوز سنتي و ناپيشرفته است. اما اين تحولات نسبت به گذشته رويدادي مهمي محسوب مي‌شوند.
اما در زمينه تشكيلات و سازماندهي خبرگزاري بيش از آن‌كه تابع يك تحليل سازماني تخصصي مبتني بر سازماندهي خبري ساماندهي و توسعه يابد،‌ بيشتر در چارچوب سازمان اداري وسعت و توسعه يافت. اتكاي بيش از حد سازمان به مناسبات و چارچوب‌هاي «اداري» بيشترين آسيب‌ را به كاركرد و بهره‌وري سازمان زده است و خبرنگاران را مجبور كرده است تا در سراسر نقاط جهان (در داخل و خارج) بيش از آن‌كه متكي به مناسبات و اقتضائات خبري باشند، به مانند كارمند دولتي اداري در چارچوب آن رفتار كنند و الزامات مأموريت اداري را نسبت به «مسئوليت خبري» ترجيح دهند.
اين معضل از آنجا ناشي مي‌شد كه توسعه خبرگزاري در ركن پنجم آن رخ نداد و تحول ساختاري در خبرگزاري به صورت ناقص و تك بعدي يعني از بعد «مادي» سامان گرفت. ساختار سالم، كارآمد و فعال، ساختاري است كه تمامي پنج اصل آن هماهنگ و منسجم و يكپارچه تحول يابد.
توسعه و پيشرفت در خبرگزاري در ركن چهارم (تشكيلات و سازماندهي) و پنجم (قوانين و مقررات) پيش‌بيني و برنامه‌ريزي نشد و همين امر باعث شكل‌گيري ضعف‌هايي شد كه سال‌ها بعد تاثيرات و نتايج خود را نشان داد.

نمونه روشن انسان-سید محمد خاتمی

خبر مرگ حضرت احمد بورقاني چنان سهمگين و تلخ بود كه باور به نمي‌نشست ولي هر چه بود آن شب سرد و تاريک را براي من طولاني‌تر و دردناك‌تر كرد. ظهر همان‌روز او را سر حال اما دلگير در دفترم ديده بودم. افسرده به خاطر نامهرباني‌هايي كه - نه نسبت به خود او كه بزرگوارانه اهل تحمل بود - بلكه نسبت به اصول و ارزش‌هايي كه سخت بدان‌ها پايبند بود.
آن شب را ناآرام به صبح آوردم و روز بعد به منزل او رفتم، جايي كه پدر بزرگوار او كه دريا دلي خود را در ماتم فرزند شهيدش نشان داده بود ميزبان بود. همسر مهربان و باوفاي بورقاني به بيمارستان رفته بود تا زمينه به خاكسپاري جسم آرام بورقاني كه جان سرشار از نشاط به آسمان پيوسته بود فراهم آورد، فرزندانش نيز بودند و يكي از آنان درخارج بود و خدا مي‌داند كه اين حادثه تلخ بر كام او در غربت چه آورده است؟
جان پدر بورقاني را كه آرام مي‌گريست طوفاني يافتم و اين طوفان درون اين‌گونه آشكار كرد كه: آنچه در اين كمتر از يك شبانه روز بر من رفته است از آن‌چه در فراق فرزند شهيدم – كه هديه‌اي است به خدا - كشيده‌ام بيشتر است.
خانه ساده و كوچك بورقاني در نظام‌آباد كه آذين آن فقط كتاب بود و كتاب از سادگي و زهد عزيزي حكايت مي‌كرد كه همه سرمايه‌اش ايمان و آگاهي و روشن‌بيني او بود.
احمد بورقاني در اوج شكوفايي شخصيت ممتازش كه جامعه سخت محتاج بازدهي بيشتر آن بود از ميان ما رفت. او را بيش از بيست سال بود كه مي‌‌شناختم و همواره يكي از كساني بود كه به استوارري رأي، تدبير و دورانديشي، روشن‌بيني و ديانت او اعتماد داشتيم و در بسياري از مورد رايزني با او براي من و ديگر دوستانمان گره‌گشا بود.
او يك مومن واقعي بود كه هيچگاه ايمان ناب خود را با دنياخواري و دنيا دوستي فدا نكرد. اما هرگز زهد فروشي نيز نكرد. و تاج افتخار ‌پيوند با شهيد را با لاف‌زني به خاطر اين پيوند بر سر خود ننهاد. بورقاني كه بنده خوب و عالم و عامل خدا بود ايمان به انسان و حقوق و آزادي او را برآمده از ايمان به خدا مي‌دانست و تنها جايي كه مي‌شد ديد شكيبايي او از دست مي‌رفت آنجا بود كه احساس مي‌كرد به اين حق و حرمت تجاوز و يا حتي بي‌اعتنايي مي‌شود.
در دوران نه چندان دراز تصدي او در معاونت مطبوعات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي منشأ گشايش درخور تشخص در اين مطبوعات كشور كه به درستي آن را يكي از اركان مردم‌سالاري مي‌دانست شد و راه پر سنگلاخ دفاع از آزادي و حق انتقاد و حق آگاهي مردم است محكم پيمود هرچند در اين راه پاي جانش پر آبله شد ولي خسته نشد.
او انسان دل آگاهي بود كه رمز رهايي جامعه را آگاهي مي‌دانست به همين جهت حساسيت فوق‌العاده‌اي در پايدار كردن امر اطلاع‌رساني دانست داشت او در يك دوره افتخار نمايندگاني مردم در مجلس را داشت جايي كه توانست بي‌تابي خود براي خدا و رهايي و سربلندي بندگان خدا را در پس آرامش و متانت ذاتي خود پنهان كند ولي هيچ‌گاه در اين راه از پاي ننشت هر چند اهل ريا نبود.
او اهل مطالعه در همه عرصه‌ها بود و طبعاً بيشتر در عرصه مورد علاقه و تخصص يعني اطلاع‌رساني و امور سياسي كه در هر دو مورد به مطالعه مي‌پرداخت و بحق يكي از صاحب‌نظران برجسته در اين عرصه‌ها بود.
او انساني بود اخلاقي به معني درست كلمه. هيچ‌گاه كسي از زبان پاك او بدگويي هيچ‌كس حتي مخالفان سرسخت خود را نمي‌شنيد و حتي از ناجوانمردي‌هايي كه به جرم آزاديخواهي و انسان‌دوستي و پاي‌بندي به اصول و ارزش‌هاي ديني و اساسي ديده بود گلايه نمي‌كرد.
بورقاني نمونه روشني از انسان بود كه مؤمنانه زيست، انسان‌دوستانه در عرصه حيات اجتماعي حضور داشت؛ اخلاق در همه زمينه‌ها پاس مي‌داشت و عالمانه به امور مي‌نگريست و دليرانه راهي را كه انتخاب كرده بود مي‌پيمود.
زندگي بورقاني كه به خاطر نفرتش از خودنمايي حتي به بسياري از دوستانش مخفي مانده بود در خور بررسي همه‌جانبه است تا ترسيم درست آن الگويي باشد براي آنان كه خدا را مي‌پرستيدند و دل‌ انسان را بزرگ و هم در جست‌وجوي راهي بهتر براي زندگي همگان هستند. روان پاكش شاد، و شكيبايي و تحمل دوستان داغدار و بخصوص خاندان مكرمش افزون باد!

تجربه احمد-ویژه نامه مراسم چهلم

ویژه نامه را از اینجا دریافت کنید.

احمد بورقانی؛ یار مطبوعات مستقل در ایران

احمد بورقانی
نگاه بدون تبعیض بورقانی به مجموعه نشریات در زمان مدیریتش در وزارت ارشاد، به سرعت فضای مطبوعاتی حاکم بر ایران را تغییر دا

احمد بورقانی فراهانی، از چهره های سیاسی اصلاح طلب ایران، عصر روز شنبه بر اثر سکته قلبی در تهران درگذشت.

مطبوعات غیر دولتی ایران خبر درگذشت آقای بورقانی را در صفحات نخست خود همراه با عکس های بزرگ از وی پوشش دادند.

آقای بورقانی در نخستین دور ریاست جمهوری محمد خاتمی به عنوان معاون مطبوعاتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بر گزیده شد. او در این سمت، در بین جامعه سیاسی و مطبوعاتی ایران شهرت بسیاری پیدا کرد.

بر خلاف رویه معمول وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سال های پیش از ریاست جمهوری آقای خاتمی، آقای بورقانی در همان مراسم معرفی خود به عنوان معاون مطبوعاتی عطاءالله مهاجرانی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی وقت، با بیان جمله ای از شیخ ابوالحسن خرقانی صوفی معروف ایرانی، از ظهور دوره تازه ای در سیاست مطبوعاتی ایران سخن گفت و تاکید کرد که حمایت مادی و معنوی از مطبوعات مستقل و غیر دولتی ایران را در دستور کار خود قرار خواهد داد.

نگاه بدون تبعیض آقای بورقانی و مدیران تحت امرش در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به مجموعه نشریات ایران، به سرعت فضای مطبوعاتی حاکم بر ایران را تغییر داد. اما هر قدر که این تغییرات جدی تر می شد، فشارهای سیاسی بر احمد بورقانی برای کناره گیری از سمتش نیز افزایش می یافت.

سرانجام به علت فشارهای فزاینده سیاسی، آقای بورقانی مجبور به ترک وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد. او در نطقی که به مناسبت مراسم تودیعش برگزار شد، با اشاره به سوابق زندگی سخت و مشقت بار خود، پاره ای از فشارهای داخل و خارج وزراتخانه علیه خود را به گونه ای غیر مستقیم افشا کرد.

با این حال، آقای بورقانی در معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد سابقه ای پایه گذاشت که تا سال ها پس از وی، هر چند به صورتی کم رنگ تر ادامه پیدا کرد.

پس از خروج از وزارت ارشاد، آقای بورقانی کاندیدای نمایندگی مجلس ششم شورای اسلامی از حوزه انتخابیه تهران شد و به مجلس راه یافت.

در مجلس ششم نیز آقای بورقانی در جهت دفاع از جامعه مطبوعاتی ایران و اصلاح قوانین به نفع آزادی بیان حرکت کرد. در همین دوران، وی به عنوان عضو هیات مدیره انجمن صنفی روزنامه نگاران نیز انتخاب شد.

هم زمانی این دو موقعیت سبب شد که آقای بورقانی امکان بیشتری برای درک مشکلات رویاروی جامعه مطبوعاتی ایران و کوشش برای حل آنها داشته باشد.

صفحه اول روزنامه اعتماد روز یکشنبه
مطبوعات غیر دولتی ایران خبر درگذشت بورقانی را در صفحات نخست خود همراه با عکس های بزرگ از وی پوشش دادند

بازداشت و دستگیری تعدادی از روزنامه نگاران ایران در آن دوره، فعالیت آقای بورقانی را در مجلس تشدید کرد. گو اینکه در این دوره خاص وی بیشتر مایل بود تا فعالیت های خود را به صورت خاموش و دور از چشم رسانه ها به انجام برساند.

در واقع همین فعالیت ها موجب شد که صلاحیت آقای بورقانی برای شرکت در انتخابات مجلس هفتم از سوی شورای نگهبان رد شود.

با پایان کار مجلس ششم، آقای بورقانی به فعالیت های دوران قبل از اصلاحات خود بازگشت. فعالیت هایی که بیشتر معطوف به نشر کتاب، نوشتن مطلب در جراید و مشاوره به شخصیت ها، نهادها و گروه های مستقل بود.

در سال های اخیر، احمد بورقانی این امکان را پیدا کرد که درباره برخی از موضوعات تاریخی در رسانه های نوشتاری ایران مطلب بنویسد. به گواه روزنامه نگاران برجسته ایران، آقای بورقانی قلمی روان، شیوا و بسیار عاطفی داشت.

او نوشتن را از سال‌های نوجوانی خود هنگامی که در خبرگزاری جمهوری اسلامی به سرپرستی کمال خرازی مشغول به کار شد، آغاز کرده بود. از این رو او با حرفه اطلاع رسانی آشنایی دیرین و عمیقی داشت.

قاعدتا حضور او در دفتر نمایندگی خبرگزاری جمهوری اسلامی در نیویورک نیز به وسعت کار حرفه ای و سیاسی او کمک کرد به گونه ای از رسانه های بین المللی نیز درکی فراتر از همتایان خود در ایران داشت.

همین وسعت دید سبب شد که آقای بورقانی به خلاف رویه حاکم در ایران، به عنوان تنها نماینده مجلس ششم در مراسم بزرگداشت قربانیان حادثه یازدهم سپتامبر سال ۲۰۰۱ نیویورک در میدان مادر تهران به همراه جمعی از جوانان تهرانی شرکت کند و به یاد آنها شمع بر افروزد.

افروختن آن شمع اما برای آقای بورقانی بی بها نبود. او به همین علت سال ها مورد اتهام نیروهای تندرو قرار گرفت و پرونده ای نیز برایش گشوده شد.